انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۱۷
نازنین رفت ی.......
نازنین رفت یونگی اومد تو پشتش هم جیمین بود
(پسرا گفتن که رومینا و نازنین افتادن توی آب)
یونگی،جیمین:ببخشید
رومینا:برید بیرون(بغض)(بخاطر کمردرد بغض کرده)
جیمین:اما....(تا خواست ادامش رو بگه رومینا حرفش رو قطع کرد)
رومینا:آنجلو...(داد) ...بیا اینارو ببر
@باشه ...بچه ها بیاید بیرون
یونگی:اما ما معذرت خواهی کردیم
رومینا:می دونم برید فقط من الان اعصاب ندارم ..... درم ببندید
پسرا گفتن نازنین با یک ظرف غذا اومد تو
نازنین :بیا غذا بخور
رومینا:مرسی نازی❤️اگه تو نبودی من نمی دونستم الان باید چیکار میکردم
نازنین: ما این حرف هارو نداریم تو بخور من دیگه میرم❤️🌹
رومینا:باشه😊
غذا خوردن رومینا تموم شد داشت می خوابید که آنجلو اومد تو و درو بست
@رومینا دکتر گفته که دوباره باید بری بیمارستان و ادامه ی عملا رو انجام بدی فقط سه تا عمل مونده
رومینا:اوهوم(بیحال)
@عع رومینا حالت خوبه
رومینا:ها اره اره فقط خوابم میاد
@باشه
رومینا:ممنون که گفتی درم ببند(چه گیرش رو دره ها)
چهار ساعت بعد
ویورومینا
چند ساعت بعد از اینکه استراحت کافی کردم توی خواب و بیداری بودم کنترل بدنم دست خودم نبود بدنم همینجوری داشت واکنش نشون میدادپامی کوبیدم ،دست می کوبیدم،ده دقیقه گذشت دیگه می تونستم بدنم رو کنترل کنم تشنم بود پاشدم برم آب بخورم (از آشپزخونه) که دیدم در اتاق کوک و نازنین بازه و نازنین توی بقل کوک خوابیده واکنش نشون ندادم ادامهی راهم رورفتم داشتم آب میخوردم که دیدم یه آدمی اینجاس ولی چهرش رو ندیدم سریع یه چاقو پرت کردم سمتش اونقدر محکم پرت کردم سمتش که چاقو تا ته رفت توی زانوش به احتمال بیشتر آدمای جین بوده از دستش خسته شدم مزاحم زندگیم
(آروم صحبت می کنن👇)
ارام :عع رومینا اینجا چیکار میکنی
رومینا:اومدم آب بخورم که یه یارویی رو دیدم
جیهوپ:(از پشت رومینا میگه)خب چیکارش کردی؟؟
رومینا از اونجایی که همیشه با خودش چاقو داره سریع چاقو رودراورد و گرفت سمتش(اون چاقویی که به ادامه پرت کرد روی میز بود)
رومینا:ای وای جیهوپ تویی
جیهوپ:می خواستی منو بکشی؟؟☹️
رومینا:نه من نمی دونستم تویی
آرام:راست میگه چرا صدات اینجوریه
جیهوپ:گاز هلیوم بادکنک
رومینا:یا اینکارا چیه گوگولی(لپش رو کشید)
آرام:فک کنم دردش اومد
جیهوپ:نه بابا آروم کشید
رومینا:اییی کمرمممممم
یهو آنجلو میاد
@خوبی چرا کمرت درد میکنه
رومینا:نه هیچی نیس
کوک با نازنین میاد
کوک:نکنه با اون دوتاس...
رومینا:ببین من اعصاب ندارم نرو توی مخم
@رومینا بهشون گفتی
رومینا:نه من الان میگم بزار برم اون سه تا رو بیارم پایین اینجا باشید تا بیام
(آروم صحبت کردن تموم شد👆)
فلش بک به دم اتاق یونگی
رومینا:یونگی...... یونگی....شوگولی...داداش (داداش رو با یکم داد گفت)
یونگی:بیا تو
رومینا رفت تو
رومینا:بیا بریم پایین
یونگی :خوابم میاد نمیام
رومینا:من برات مهم نیستم
یونگی :چرا چرا اومدم
رومینا:آفرین..پس برو دنبال جیمین باهاش بیا پایین
یونگی:پس تو چی؟؟
رومینا:میرم دنبال وی
یونگی: اوکی
رومینا بدون درزدن رفت داخل
رومینا:وی
وی:هوم خوب شد اومدی ک......
پارت۱۷
نازنین رفت ی.......
نازنین رفت یونگی اومد تو پشتش هم جیمین بود
(پسرا گفتن که رومینا و نازنین افتادن توی آب)
یونگی،جیمین:ببخشید
رومینا:برید بیرون(بغض)(بخاطر کمردرد بغض کرده)
جیمین:اما....(تا خواست ادامش رو بگه رومینا حرفش رو قطع کرد)
رومینا:آنجلو...(داد) ...بیا اینارو ببر
@باشه ...بچه ها بیاید بیرون
یونگی:اما ما معذرت خواهی کردیم
رومینا:می دونم برید فقط من الان اعصاب ندارم ..... درم ببندید
پسرا گفتن نازنین با یک ظرف غذا اومد تو
نازنین :بیا غذا بخور
رومینا:مرسی نازی❤️اگه تو نبودی من نمی دونستم الان باید چیکار میکردم
نازنین: ما این حرف هارو نداریم تو بخور من دیگه میرم❤️🌹
رومینا:باشه😊
غذا خوردن رومینا تموم شد داشت می خوابید که آنجلو اومد تو و درو بست
@رومینا دکتر گفته که دوباره باید بری بیمارستان و ادامه ی عملا رو انجام بدی فقط سه تا عمل مونده
رومینا:اوهوم(بیحال)
@عع رومینا حالت خوبه
رومینا:ها اره اره فقط خوابم میاد
@باشه
رومینا:ممنون که گفتی درم ببند(چه گیرش رو دره ها)
چهار ساعت بعد
ویورومینا
چند ساعت بعد از اینکه استراحت کافی کردم توی خواب و بیداری بودم کنترل بدنم دست خودم نبود بدنم همینجوری داشت واکنش نشون میدادپامی کوبیدم ،دست می کوبیدم،ده دقیقه گذشت دیگه می تونستم بدنم رو کنترل کنم تشنم بود پاشدم برم آب بخورم (از آشپزخونه) که دیدم در اتاق کوک و نازنین بازه و نازنین توی بقل کوک خوابیده واکنش نشون ندادم ادامهی راهم رورفتم داشتم آب میخوردم که دیدم یه آدمی اینجاس ولی چهرش رو ندیدم سریع یه چاقو پرت کردم سمتش اونقدر محکم پرت کردم سمتش که چاقو تا ته رفت توی زانوش به احتمال بیشتر آدمای جین بوده از دستش خسته شدم مزاحم زندگیم
(آروم صحبت می کنن👇)
ارام :عع رومینا اینجا چیکار میکنی
رومینا:اومدم آب بخورم که یه یارویی رو دیدم
جیهوپ:(از پشت رومینا میگه)خب چیکارش کردی؟؟
رومینا از اونجایی که همیشه با خودش چاقو داره سریع چاقو رودراورد و گرفت سمتش(اون چاقویی که به ادامه پرت کرد روی میز بود)
رومینا:ای وای جیهوپ تویی
جیهوپ:می خواستی منو بکشی؟؟☹️
رومینا:نه من نمی دونستم تویی
آرام:راست میگه چرا صدات اینجوریه
جیهوپ:گاز هلیوم بادکنک
رومینا:یا اینکارا چیه گوگولی(لپش رو کشید)
آرام:فک کنم دردش اومد
جیهوپ:نه بابا آروم کشید
رومینا:اییی کمرمممممم
یهو آنجلو میاد
@خوبی چرا کمرت درد میکنه
رومینا:نه هیچی نیس
کوک با نازنین میاد
کوک:نکنه با اون دوتاس...
رومینا:ببین من اعصاب ندارم نرو توی مخم
@رومینا بهشون گفتی
رومینا:نه من الان میگم بزار برم اون سه تا رو بیارم پایین اینجا باشید تا بیام
(آروم صحبت کردن تموم شد👆)
فلش بک به دم اتاق یونگی
رومینا:یونگی...... یونگی....شوگولی...داداش (داداش رو با یکم داد گفت)
یونگی:بیا تو
رومینا رفت تو
رومینا:بیا بریم پایین
یونگی :خوابم میاد نمیام
رومینا:من برات مهم نیستم
یونگی :چرا چرا اومدم
رومینا:آفرین..پس برو دنبال جیمین باهاش بیا پایین
یونگی:پس تو چی؟؟
رومینا:میرم دنبال وی
یونگی: اوکی
رومینا بدون درزدن رفت داخل
رومینا:وی
وی:هوم خوب شد اومدی ک......
- ۵۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط