تو سکوت شام خوردیم معلوم بود حسابی استرس داره چیزی نگفتم

تو سکوت شام خوردیم معلوم بود حسابی استرس داره چیزی نگفتم بزار یکم اذیت بشه
- شهاب چیکار می کنه
اروم گفت : صبح رفت تهران ازدستم شاکی بود شب کجا بودی
- می گفتی جات امن بود
- تو که دیشب مست بودی
اخم کردم ترسید از رومیز خودمو کشیدم طرفش وگفتم : من مست نبودم فقط یکم زیادی خوردم اگه هم دیشب احساس نا امنی کردی تعجب می کنم بچه ها رو می شناسم
سکوت کرده بود رفتم عقب یه دختره رو میز بغل دستی نشسته بود ونگاهش به من بود چندتادختر دیگه هم کنارش بود لبخند زد دختر قشنگی بود ولی دلیل لبخندشو نمی دونستم
- میرم دستامو بشورم
بلند شدم رفتم طرف دسشویی داشتم دستام رو می شستم دیدم دختره پشت سرمه از آینه دیدم برگشتم طرفش یه لبخند زد ویه کارت جلوم گرفت
- امرتون خانم
- هر وقت دوست داشتی زنگ بزن برات وقتمو آزاد می کنم ...
- برای چی
- چون ازت خوشم اومده چیزی ازت نمی گیرم
- در عوضش چی می خوای
- خودتو
- دوستات چی
اخم کرد گفت : فقط من
- برو کنار
مقابلم ایستاد وگفت : باشه اونا هم هستن
- برو کنار گفتم
ترسید ولی نگاهشو ازم نمی گرفت
- چی فکر کردی با خودت قیافه ام شبیه لاشخورهاست یا هرزه ها
دختره کپ کرده بود
- حالا هم برو کنار ...
- اینجا چه خبره
دختره خواست بره شراره مقابلش وایساد گفت : میگم چه خبره
کارت رو نشون شراره دادم انگاری آتیشش زدن بی تفاوت رفتم حساب کردم ومنتظر شراره موندم تا اومد
- حالا دیگه شماره می گیری محمد
- فکر کنم دادمش به خودت
با اخم نگام کرد رفتیم وسوار ماشین شدیم رفتیم کنار رودخونه اون غر می زد وعصبی بود ومن گاهی وقتها بر می گشتم نگاش می کردم نشستیم رو یه نیمکت
- مخمو خوردی دختر
- مگه تو مخم داری .
دیونه ها هم تو این سرما نمی شینن کنار رودخونه
خندید وگفت : کوچه علی چپ خوب منو تو هم دیونه هستیم
لبخند زدم
- محمد
- هوووووم
- هوووم چیه بگو جونم
- جانم
- میگم ...تو...با خانوادت حرف زدی
- اره
با ذوق گفت : چی شد
- گفتن فعلا نه سنت کمه
- تو کجا سنت کمه
- می دونم اونا که نمی دونن
دیگه هر دوساکت بودیم
- سردمه
- بریم
نگاهم کرد وگفت : یکم دیگه بمونیم .
می دونستم دوست داره دستاشو بگیر یا بغلش کنم ولی قول دادم تاخودش نیاد طرفم بهش روی خوش نشون ندم .چشای قهوه ای درشتشو رو خودم حس می کردم ولی مثله همیشه بی تفاوت بودم باید سنجیده می رفتم جلوشراره رو میشناختم
دیدگاه ها (۵)

تا پام رو گذاشتم داخل همه نگاها برگشت روی من- سلام بابا سری ...

- ای خدا چرا نمی زارین بخوابم - پاشو محمد هزارتا کار داریم -...

انقدر موبایلم زنگ خورد که عصبی شدم دست بردار نبود با چشای بس...

زن عمو مهربون بود همیشه دوسش داشتم ولی دوست نداشتم عروسش بشم...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

پارت سی چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط