روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت. فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا وقشنگ در سبد گذاشت و بازگردانید. ثروتمند شگفت زده شد و گفت: چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود، پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟! فقیر گفت : هر کس آنچه در دل دارد می بخشد!!
درجهان سه چیز است که صدا ندارد :
مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا !!
دیدگاه ها (۸)

تلاش و سنگ تراشبه پشتکار سنگتراش توجه کنید.....ضربه اول حتی ...

داستان کوتاه سنگتراش اثر پائولو کوئلیو “Http://telegram.me/j...

اینایی که نام کاربریشون شماره موبایلشونه اینارو اذیت نکنین!ب...

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخ...

dark life = 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط