پارت ۱۳۲
پارت ۱۳۲
رزت : اینجا چیکار میکنی
لوسیان : همینطوری اومده اینجا قدم بزنم
کیان : هممم
لوسیان : چیزی شده
کیان : نه ....
رزت : بسه .. خب چه خبر؟
لوسیان : هیچ... شما اینجا چیکار میکنی؟
رزت : حوصلم سر رفته بود اومدم بیرون
لوسیان : با کیان
کیان : حسودی میکنی بگو
رزت : عه بسه! آره با کیان اومدم
لوسیان : چرا با کیان؟
کیان : من نامزدشم
لوسیان : ها؟
* انگاری با شنیدن این حرف ناراحت شد *
لوسیان : پس تو کیان و دوست داشتی
رزت : من دیگه میرم
* دست کیان و کشیدم و از اونجا دور شدیم *
کیان : منظورش از این حرف چی بود؟
رزت : هیچ مهم نی
کیان : باشه
رزت : دیگه بریم عمارت
کیان : باشه حالا دستمو نکش
رزت : باشه
* دستشو کشیدم *
کیان : عه چرا میکشییی
رزت : ببخشید
* دستشو ول کردم *
رزت : اینجا چیکار میکنی
لوسیان : همینطوری اومده اینجا قدم بزنم
کیان : هممم
لوسیان : چیزی شده
کیان : نه ....
رزت : بسه .. خب چه خبر؟
لوسیان : هیچ... شما اینجا چیکار میکنی؟
رزت : حوصلم سر رفته بود اومدم بیرون
لوسیان : با کیان
کیان : حسودی میکنی بگو
رزت : عه بسه! آره با کیان اومدم
لوسیان : چرا با کیان؟
کیان : من نامزدشم
لوسیان : ها؟
* انگاری با شنیدن این حرف ناراحت شد *
لوسیان : پس تو کیان و دوست داشتی
رزت : من دیگه میرم
* دست کیان و کشیدم و از اونجا دور شدیم *
کیان : منظورش از این حرف چی بود؟
رزت : هیچ مهم نی
کیان : باشه
رزت : دیگه بریم عمارت
کیان : باشه حالا دستمو نکش
رزت : باشه
* دستشو کشیدم *
کیان : عه چرا میکشییی
رزت : ببخشید
* دستشو ول کردم *
- ۱۳۶
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط