من تاریخِ آن شبے را ڪہ،

من تاریخِ آن شبے را ڪہ،
از عمق وجود گریستم؛
دقیق بہ خاطر سپرده‌ام!

نہ براےِ آن شب؛
بلڪہ براےِ آن صبح
و براےِ آدمِ دیگرے ڪہ،
روزِ بعد بہ آن تبدیل شده بودم!
دیدگاه ها (۱۱)

چقدر هوسِ پاییز کرده ام !چقدر دلم ؛خیابان هایِ نارنجی می خوا...

خبر خوب این است که روزی کسی میاید...در میان روزهای خاکستری ت...

ما هر دو؛آدمہـاےِ از عشق ترسیده‌اے بودیمڪہ پشتِ دیوارِ بلندِ...

چہ بگویم؟نگاهت را بہ چہ دوزم ؟از ڪدام نڪتہ و اصل بگویم؟اصل ح...

یکی بود...که دوستم نداشت.شب، آن‌قدر طول کشیدکه انگارصبح هم د...

عاشقانه های شبنم

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شبصحبت از جان پیمبر به میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط