p
p8
لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گرفته تا به من نخوره(فیلم هندی😂)
نا خودآگاه اشک تو چشام جمع شد
جونگکوک:برو بیرون*داد
جیمین:کری یا چیزی هستی نمیفهمی چی داره میگه*داد
(پدر لونا رفت)
لونا تهیونگ رو نشوند رو مبل رفت جعبه کمک های اولیه رو آورد
نشسته بود میخواست دستش رو ببنده
ولی دستاش می لرزید
تهیونگ:لونا حالت خوبه؟؟؟
لونا:ار...اره خوبم
جیمین:خب بیا بریم*به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اخه چرا هیونگ
جیمین:ای بچه اینا زن و شوهرند بیا بریم
جونگکوک:خب باشن کاریشون نداریم که
جیمین:تا الان هم همه چی رو خراب کردی پاشووو
جونگکوک:مگه چیکار کردم اخه
جیمین:برا چی لونا رو لو دادی الان تهیونگ هم این شکلی نبود
جونگکوک:من فکر کردم از پدر فهمیده ها هست
جیمین:من فکر کردم از اون پدر فهمیده ها هست*اداش رو در آورد
پاشو بریم
تهیونگ:نمیخوای بری؟؟؟*به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اههه هیونگ کار درستی نیست
جیمین:پاشو بیا بریم*از دستش گرفت برد بیرون
ویو لونا:داشتم باند پیچی میکردم که دیدم.....
《14 لایک|۱۵ کامنت》
لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گرفته تا به من نخوره(فیلم هندی😂)
نا خودآگاه اشک تو چشام جمع شد
جونگکوک:برو بیرون*داد
جیمین:کری یا چیزی هستی نمیفهمی چی داره میگه*داد
(پدر لونا رفت)
لونا تهیونگ رو نشوند رو مبل رفت جعبه کمک های اولیه رو آورد
نشسته بود میخواست دستش رو ببنده
ولی دستاش می لرزید
تهیونگ:لونا حالت خوبه؟؟؟
لونا:ار...اره خوبم
جیمین:خب بیا بریم*به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اخه چرا هیونگ
جیمین:ای بچه اینا زن و شوهرند بیا بریم
جونگکوک:خب باشن کاریشون نداریم که
جیمین:تا الان هم همه چی رو خراب کردی پاشووو
جونگکوک:مگه چیکار کردم اخه
جیمین:برا چی لونا رو لو دادی الان تهیونگ هم این شکلی نبود
جونگکوک:من فکر کردم از پدر فهمیده ها هست
جیمین:من فکر کردم از اون پدر فهمیده ها هست*اداش رو در آورد
پاشو بریم
تهیونگ:نمیخوای بری؟؟؟*به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اههه هیونگ کار درستی نیست
جیمین:پاشو بیا بریم*از دستش گرفت برد بیرون
ویو لونا:داشتم باند پیچی میکردم که دیدم.....
《14 لایک|۱۵ کامنت》
- ۸۷۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط