غصه می سوزد مرا ، باران ببار

غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوجه می خواند تو را، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما، باران ببار

موج می خواهد بیابان سکوت 

با خود دریا بیا، باران ببار

تا بیاید آن بهار سبز سبز

تازه تر باید هوا، باران ببار

سینه ام آشوب و دل خونابه است 

غصه می سوزد مرا، باران ببار
دیدگاه ها (۶)

یادش بخیر چه روزگاری بود و گذشت . اون اولا که وارد ویس شدم م...

آنهایی که شب هادیرتر به خواب می روند،چیزهای بیشتری از زندگی ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط