باور نداشتم

باور نداشتم

که زنی بتواند شهری را بسازد

و به آن آفتاب و دریا ببخشد.

دارم از یک شهر حرف می زنم

تو سرزمین منی؛

صورت و دستهای کوچکت، صدایت.

من آنجا متولد شده ام

و همانجا می میرم...
دیدگاه ها (۳)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

چند پارتی

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

رز آبی پارت ۲۶

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

مرد بی رحم

hiiii✨🧸introduction: اسمم یاس ولی یاسی صدام میزنن 🪽🦋لقبم باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط