باور نداشتم

باور نداشتم

که زنی بتواند شهری را بسازد

و به آن آفتاب و دریا ببخشد.

دارم از یک شهر حرف می زنم

تو سرزمین منی؛

صورت و دستهای کوچکت، صدایت.

من آنجا متولد شده ام

و همانجا می میرم...
دیدگاه ها (۳)

بر بلندی خیال من تو خورشیدی فقطناز کردی! بر شب تارم نتابیدی ...

💕 کاش می شد وقتی بعضیا خیلی خوب و مهربون میشنبهشون تافت بزنی...

همه جاقصه ی دیوانگی مجنون استهیچ کس را خبری نیستکه لیلی چون ...

برای دوست داشتنت،،،، محتاج دیدنت نیستم،،،، اگر چه نگاهت آرام...

part.24.(عکس لینا رو گذاشتم)گفت..بلاخره پیدات کردم عزیزم..-....

1:Amityville Horror House خانه ترسناک امیتویل من وخانواده ام...

part.12.*می خواستم با جونگ کوک حرف بزنم به همین خاطر پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط