★اون بهم خیانت کرد ولی... p²

★اون بهم خیانت کرد ولی... p²
اشک تو چشمام جمع شد...
من انقدر نفرت انگیز بودم که میلیون‌ها آرمی ازم متنفر باشن؟
دقیقا به خاطر اینکه به عشقم رسیدم و باهاش ازدواج کردم؟؟
جیهوپ تلفن رو قطع کرد و گفت:"اون روانیه اون‌یو... فهمیدی؟؟ الانم چیزی بهش نگفتم میرم پیشش صداشو ضبط میکنم که مدرک داشته باشیم... باشه عزیزم؟؟"
جیمین گفت:"میرم کارهای ترخیصت رو انجام بدم اون‌یو"
جیمین واقعا جزو بهترین دوستام بود!
گفتم:"من آدم بدی نیستم اما همه ازم متنفرن"
جیهوپ کنارم نشست و جواب داد:"آرمی‌های با استاکر‌ها فرق دارن اون‌یو... آرمی‌های واقعی برای عشق ما خوشحالن! اونا شگفت انگیزن اون‌یو؛ باور کن..."
اون استاکر برای اینکه آدرس خونمون رو پیدا کنه، خودش رو به عنوان دنسر معرفی کرد! کم مونده بود که واقعا زندگیمون رو بهم بزنه؛ جیهوپ راست می‌گفت... اون هیچ وقت یک آرمی حساب نمیشد!
بعد انجام کار های ترخیص میخواستم برم خونه که جیمین با اشاره گفت:"امشب میخواید خونه من دیگه..." جیهوپ اولش اومد تکذیب کنه اما بعد اینکه به یاد آورد اونجا پر شعار های علیه منه متوجه شد که باید تایید کنه بریم خونه جیمین!
داخل ماشین جیمین بودم که گفتم:"جیمین، جیهوپ آرمی‌ها چجورین؟؟ من خودم آرمی بودم... اما نظر شما چیه؟؟ اونا چجوری آدمایی هستن؟؟"
جیهوپ لبخند مخصوص به خودش رو زد گفت:"آرمی...‌ اونا همیشه کنارتن! همه جوره دوست دارن، آرمی‌های واقعی واقعا ارزشمندن و دوست داشتنی هستن!"
جیمین یک نگاهی به جیهوپ انداخت و گفت:"آرمی فقط یه اسم مختص به طرفدارای‌ ما نیست اون‌یو! اونا تو قلب ما هستن... اونا برای ما مهمن!"
رفتم داخل اینستا، استوری گذاشتم...
داخل استوری یک متن کوتاه نوشتم! این بود که:
*آرمی...
آرمی واقعی!
من نفرت‌انگیزم؟؟
واقعا اینطوره؟
شما برای بی‌تی‌اس واقعا مهم و ارزشمند هستید!
و همون‌طور که همه میدونیم...
اونا هم تو قلب شما هستن.
من یکی مثل شما هستم...
کسی که جیهوپ رو از ته قلبش دوست داره!
به من اجازه میدید؛ شما رو دوست داشته باشم؟؟
البته اینجوری شما هم منو دوست دارید دیگه؟؟
جیهوپ امانت شما به منه!
ازش محافظت میکنم آرمی...*
وقتی رسیدیم خونه‌ی جیمین، گفتم:"فکر کنم خیلی وقت بود اینجا به قصد موندن نیومده بودم!"
جیمین زد بهم و گفت:"اما بالاخره اومدی اون‌یو خان"
گوشی جیهوپ بازم زنگ خورد!
و بازم اون استاکر یا همون دنسر لعنتی...
جیمین گوشیش رو درآورد و شروع به ضبط صدا کرد!
وقتی جیهوپ جواب داد، دختره با ترس گفت:"جیهوپ... می‌دونم ازم عصبانی هستی ولی من به کمک نیاز دارم! جیهوپ توروخدا... لطفاً کمکم کن"
اون دختر ترسیده بود... با صدای آروم و یواشکی صحبت میکرد! اما چرا به جیهوپ زنگ زده بود؟؟
اون به چه کمکی نیاز داشت؟؟
گیج شده بودم، که یهو...
اون دختره گفت:"جیهوپ اونا چاقو دارن!"
چهره‌های هممون نگران شد...
چه اتفاقی برای اون دختر میوفتاد؟؟


خوب بود؟؟
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۹)

★اون بهم خیانت کرد ولی... p²اون‌یو:وقتی بیدار شدم جیمین کنار...

★اون بهم خیانت کرد ولی... p¹دوازدهمین بار بود که به جیهوپ زن...

بزار معرفی کنم من نیکی هستم دختری ۱۸ ساله که آرزو دیدن بی تی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط