بخون
#بخون
*داستانی از ماندلا*
زمانیکه نلسون ماندلا در دانشگاه حقوق میخواند ، یک استاد سفیدپوست با نام "پیترز" بهشدّت از او متنفر بود .
یک روز آقای پیترز در اتاق غذاخوری مشغول صرف ناهار بود که ماندلا با سینی خود آمد و کنار استاد نشست . استاد به او گفت :
"آقای ماندلا ، تو نمیفهمی که خوک و پرنده کنار هم نمینشینند تا غذا بخورند ."
ماندلا طوری به او نگاه کرد که پدر و مادر به یک کودک بیادب خود ، نگاه میکنند و آرام پاسخ داد :"نگران نباش پروفسور ، من پرواز میکنم"
و رفت و پشت میز دیگری نشست .
آقای پیترز که از خشم سرخ شده بود ، تصمیم گرفت که انتقام بگیرد .
روز بعد در کلاس سؤال زیر را مطرح کرد :
"آقای ماندلا ، اگر در خیابان راه میرفتید و بستهای پیدا میکردید که درون آن ، یک کیسه عقل و یک کیسه پول بود ، کدامیک را میگرفتید ؟"
ماندلا بدون تردید پاسخ داد : "البته اونی که پول داره ."
آقای پیترز با لبخندی طعنه آمیز گفت :
"من به جای تو ، عقل را میگرفتم ."
ماندلا شانههایش را بالا انداخت و پاسخ داد :
«هرکس چیزی را که ندارد، برمیدارد .»
آقای پیترز که در آن زمان از خشم در حال جوشیدن بود ، روی برگه ی امتحان ماندلا ، کلمه ی "احمق IDIOT" را نوشت .
ماندلا برگه امتحان را گرفت و پشت میزش نشست و سعی کرد تا زمانی که استاد به حرکت بعدی خود فکر میکرد ، آرام بماند
چند دقیقه بعد ، ماندلا بلند شد و به سمت استاد رفت و با لحنی مؤدّبانه به او گفت :" آقای پیترز ، شما اسم خود را روی برگه ی من ، امضا نمودید ، امّا فراموش کردید که نمرهام را به من بدهید ."
بیاموزیم که همیشه به جای تنفر ، خرد و حکمت را به کار ببریم !
#نلسون_ماندلا
#دانشگاه_حقوق
#ویسگون
#آفرینش
#حکمت
*داستانی از ماندلا*
زمانیکه نلسون ماندلا در دانشگاه حقوق میخواند ، یک استاد سفیدپوست با نام "پیترز" بهشدّت از او متنفر بود .
یک روز آقای پیترز در اتاق غذاخوری مشغول صرف ناهار بود که ماندلا با سینی خود آمد و کنار استاد نشست . استاد به او گفت :
"آقای ماندلا ، تو نمیفهمی که خوک و پرنده کنار هم نمینشینند تا غذا بخورند ."
ماندلا طوری به او نگاه کرد که پدر و مادر به یک کودک بیادب خود ، نگاه میکنند و آرام پاسخ داد :"نگران نباش پروفسور ، من پرواز میکنم"
و رفت و پشت میز دیگری نشست .
آقای پیترز که از خشم سرخ شده بود ، تصمیم گرفت که انتقام بگیرد .
روز بعد در کلاس سؤال زیر را مطرح کرد :
"آقای ماندلا ، اگر در خیابان راه میرفتید و بستهای پیدا میکردید که درون آن ، یک کیسه عقل و یک کیسه پول بود ، کدامیک را میگرفتید ؟"
ماندلا بدون تردید پاسخ داد : "البته اونی که پول داره ."
آقای پیترز با لبخندی طعنه آمیز گفت :
"من به جای تو ، عقل را میگرفتم ."
ماندلا شانههایش را بالا انداخت و پاسخ داد :
«هرکس چیزی را که ندارد، برمیدارد .»
آقای پیترز که در آن زمان از خشم در حال جوشیدن بود ، روی برگه ی امتحان ماندلا ، کلمه ی "احمق IDIOT" را نوشت .
ماندلا برگه امتحان را گرفت و پشت میزش نشست و سعی کرد تا زمانی که استاد به حرکت بعدی خود فکر میکرد ، آرام بماند
چند دقیقه بعد ، ماندلا بلند شد و به سمت استاد رفت و با لحنی مؤدّبانه به او گفت :" آقای پیترز ، شما اسم خود را روی برگه ی من ، امضا نمودید ، امّا فراموش کردید که نمرهام را به من بدهید ."
بیاموزیم که همیشه به جای تنفر ، خرد و حکمت را به کار ببریم !
#نلسون_ماندلا
#دانشگاه_حقوق
#ویسگون
#آفرینش
#حکمت
- ۱۰.۴k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط