نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو

نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو
فرش تبریز دلم را بتکانی بانو
بگذار از همه آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم که بدانی بانو ...
 
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد منم
آن که با قافیه ها میل خطر کرد منم
آن که با هرچه بجز عشق من آمیخت، تویی
آن که با  "بی همگان ..." بی تو به سر کرد منم

منم آن کس که برای تو غزل گفت ... و تو ...
مژه ام جای قدمهای تو را رُفت ... و تو ...
منم آنکس که به عشق لب گیلاسی تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت ... و تو ...

و تو این خاطره ها را که نخواهی فهمید
گریه پنجره ها را که نخواهی فهمید
تو که یک عمر به هرکس که شده دل دادی
معنی دلهره ها را که نخواهی فهمید
 
تو اگر چیزی از این عشق سرت می شد که ...
حرف من وارد آن گوش کرت می شد که ...
می شد اینطور نباشد تو اگر یک لحظه
باورت میشد اگر همسفرت می شد که ...
 
باز هم حرف اضافی زده ام ، بانو ... نه ؟
باز ، شد باز در غمکده ام بانو ... نه ؟
 "هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد"
باز بی موقع به حرف آمده ام بانو ... نه ؟
 
نامه دادم ولی انگار خرابش کردم ...
دل به من دادی و انگار کبابش کردم
ابر بارید و کویر عطشم دریا شد
من به دستان خودم باز سرابش کردم ...
دیدگاه ها (۲)

ﺧﺪﺍﯾــــــــــــــــــــــــﺎ ...ﮔـــــــــــﺮﯾــــــــــﺴﺘـ...

معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است....یکی از دانش آموز ها...

مگر قرار نبود،آدم به آدم برسد اما،کوه به کوه نه؟!اینجا سالها...

وای که ردپای دزد آبادی ما،چقدر شبیه چکمه های کدخداست!روزیکه ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط