شادی ام را بر می دارم

شادی ام را بر می دارم
به کوچه می زنم
و به اولین کودکی می دهم
که توپش را گم کرده است
به مرز که رسیدم
دلم را همچون پرنده ای
در آسمان آبی رها می‌کنم
پرنده عادتی
آیا به خانه‌اش باز خواهد گشت؟
دیدگاه ها (۱)

به نبودنت عادت کرده امامامُشکل اینجاستکه به بودنتکِنارِ کسی ...

:الگوی زیبایی برای دیگران باشسعی کن کسی که تو را میبیند آرزو...

من گفتگوهای طولانیِ قبل خواب را دوست دارمآنجایی که هر دومان ...

مرا به یاد خیابانی بیندازپر از پاییزو مردی که دست هایم رابه ...

✍🏾موج‌ها نُت می‌خوانند برای انگشت‌هایت،و باد، سیم‌های گیتارت...

گاهی دلم نه این‌سویِ سینه‌ام، که آن‌سوتر، در گمنام‌ترین نقطه...

نویسنده فیک نویس:اورانیا لاجورد. نام رمان فیک:« سایه های خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط