یه رده مهربونی هست توی چشمایی که دیدم

یه رده مهربونی هست توی چشمایی که دیدم
تموم حستو یک جا من از چشمات فهمیدم
فقد آرامشت بسه واسه یک عمر خندیدن
تموم شهر دیگه مارو کنار هم دیگه دیدن
چشمات همون نور امیده که توی قلب من روشنه
قلبی که بی تو آروم نمیشد داره واسه خودت میزنه
اسمت همه جا ورد زبونمه به نگاه تو بل زدم
دیدمت تورو نزدیک یه رویا انگار عاشق شدم...
دیدگاه ها (۸)

...

hanoz in qalbe divoone mikhadet...

م ی خ و ا م ت خیلی خاص

بی همگان به سر شودبی تو به سر نمیشود

پارت 14

...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۸رفت جلو.. یه مهندس سریع اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط