نه اینکه بی تو نخندم

نه اینکه بی تو نخندم
نه،
اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال
به یک تبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند
به تبسم ساعت نه صبح
یا دقیق‌تر بگویم
نه و بیست دقیقه ی صبح
حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد
گناهش به گردن تو
که من و این دل درمانده را
چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی
حالا هنوز
نه صبح چهارشنبه ها که می شود
کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم
دل به دامنه ی رویا می دهم
و تو را می بینم
که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
به سمت پسکوچه های پرسه و پروانه می روی
نه اینکه بی تو نخندم
نه،
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم
تمام خطوط این خنده های خواب آلود
با رگبار گریه های شبانه
از رخساره ی خسته و خیسم
پاک می شوند

#یغما_گلرویی
دیدگاه ها (۱)

خلخالی از بوسه می بستم به پایتاگر اینجا بودیو طعم تازه می گر...

شقایق زیاد دیده ام.گل عاشق را...پیشتر ها دوستش داشتمُ حالا ن...

گند زدیم!... با دیدن آن فیلم ها و خواندن آن کتاب ها و شعرها....

انگار من پشت میزِ کافه‌ایدر حال خواندن شعری بوده‌امو تو در آ...

{یا هادی ع..}

حتما كه نبايد كلمه ى دوستت دارم را به زبان آورد؛اصلا دوست دا...

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد ، وقتی می گفتند : چرا دیر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط