❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩

اشکم جاري شد. اشك شوق بود.. اشك ناباوري...من واقعا همسر جونگکوک شده بودم؟کسي که در حسرت داشتنش میسوختم؟
جونگکوک بدون درنگ دستاش رو دو طرف صورتم گذاشت لبامو بوسید.
همه شادو پرانرژي دست زدن و صداي شادي و تبريك و موزيك بالا رفت.
جونگکوک با دستش اشکم رو پاک کرد
و لباش رو از لبام جدا کرد
و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند.
با بغض خندیدم اونم خندید. هردو بلند خندیدیم. چشمام رو با آرامش بستم
و بعد با شوق برگشتیم سمت مهمونا... پدر و مادر عزیزم با عشق دستاشونو به هم بودن
و شاد و با بغض نگام میکردن حلقه کرده
دین مهربونم که با شادی و خنده برامون دست میزد. نلي..بهترین دوستم که خوشحال و پرانرژي ميخنديد و دست میزد خيلي
خوبي داشتم. همه اون لحظات درد ناك كنار رفته بودن..
فقط من مونده بودم
و جونگکوک و یه خانواده فوق العاده كه عاشق تك تکشون بودم.
جونگکوک دستم رو فشرد و بهم لبخند عاشقونه دردناکي زد. من عاشق این مرد بودم..عاشقش
خيلي شوق و ذوق داشتم و جونگکوک بدتر از من همه در حال رقص و پایکوبی و شادي بودن و من و جونگکوک بهشون خیره بودیم
جونگکوک پشت سرم ایستاد و دستش رو انداخت دور شکم و منو به خودش چسبوند
نگاهم بین جمعیت به نلي خورد که با دین داشت
میرقصید.
چشمامو تنگ کردم و گفتم : اون نلیه؟
جونگکوک نگاه کرد و لبخند نامحسوسي رو لبش اومد و
گفت : اره فکر کنم
-با دین؟؟
سعی کرد لبخندش گشاد نشه و گفت : اهومزل زدم بهش و گفتم : چرا داري سعي ميكني نخندي؟
یه دفعه زد زیر خنده و دستش رو دور شکمم تنگ تر کرد و گفت : بیخیال.. داداشتو نمیخوره...خواهر غيرتي
نباش... امشب شب مهم تريه..
و کنار گوشم پرعطش گفت : ديدي بالاخره مال من شدي؟
با شیطنت و گونه گل انداخته سرم رو سمتش کج کردم و گفتم : هنوز کاملا نشدم....
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 220♡⁠。⁠)⁩چشماشو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩اونم خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 150♡⁠。⁠)⁩نم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 151♡⁠。⁠)⁩و راه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط