he Queen of My Heart ❤️👑

he Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت پنچ.

ویو لیاـ
بابا این چیه
بگو..بگو که این شوخیه
نامزدی قراردادی دختر خانواده مین برای همکاری بهتر شرکت ها با آقای کیم کایا
کیم کایا دیگه کیه بابا حرف بزن
پدر لیا: تو همون شوخی بگیرش چون من هیچوقت اینده دخترمو برا شرکت نمیدم
حتا اگه مجبور شم شرکتو دوباره از اول بسازم
لیا: تو چی گفتی به آقای کیم
پدر لیا:هنوز هیچی دختر هیچ جوابی ندادم
مامان لیا: یعنی هیچ راه دیگه ای نیست
لوکا: یعنی چی راه دیگه ای نیست مامان.باید راه  دیگه ای باشه لیا هنوز خیلی جوونه قبول کردن همه اینا خیلی براش سخت میشه
لیا: بدون هیچ حرفی بلند شدم رفتم اتاقم یه دوش گرفتم موهامو خشک کردم یه لباس راحت پوشیدم رفتم تو تخت و به سقف خیره شدم کل فکرو ذهنم درگیر اون قرار داد بود کل شب خوابم نگرفت و بی اختیار داشتم به قرار داد فک میکردم
بابام . شرکتی که سال ها براش تلاش کرده بود . زندگی خودم
کل شب تو همون پزیشن موده بودم که به پنجره نگا کردم متوجه روشن شدن هوا شدم
از جام پاشدم یه کش و قوسی به بدنم دادم پنجره رو باز کردم و همونجا تو اتاق شروع کردم به قدم زدن
رفتم جلو اینه نشستم و به خودم نگا کردم
اگه اگه قبول کردن من باعث بشه شرکت دوباره به روال قبل برگرده
و بخاطر بابا، انجامش میدم
چند لحظه بعد مری در اتاقو زد
مری: لیا خانوم صبحونه امادس
چند ثانیه به در خیره شدم.
لیا: باشه مری، الان میام.
آخرین بار به خودم تو آینه نگاه کردم. هنوز ترس توی چشمام بود، ولی دیگه مثل دیشب سردرگم نبودم.
از جام بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم.
وقتی وارد سالن شدم، همه سر میز بودن.بی صدا سر میز نشستم و شروع کردم به خوردن
بعد صبحونه قبل اینکه از پشت میز بلند شن
از جام بلند شدم
لیا: پدر من تصمیممو گرفتم
قرار دادو امضاء میکنم تو هم انجامش بده
پدر لیا: لیا نه نه دخترم نمیخوام بخاطر من زندگی تو خراب کنی
مامان لیا: لیا نه
لوکا: لیا مطمئنی
لیا: بابا فقط بخاطر شما نیست این تصمیم خودمه
مامان من خودم تصمیمو گرفتم خیلی هم بهش فک کردم نگران نباش
داداش لوکا بعله مطمئنم من قوی تر از چیزی که فک میکنی هستم داداشی  (با خنده میگه)
پدر لیا: باشه دخترم ولی بدون من همیشه پشتتم حتا اگه اون پسر یه اشاره بهت کرد زندگیشو خراب میکنم
لوکا: لیا اگه از گل کمتر بهت گفت حتماً به خودم بگو نابودش میکنم
زن داداش: لیا خیلی مراقب خودت باش
مامان: دخترم نزار بهت آسیب بزنه
لیا: مرسی بابا چشم داداش چشم زن داداش مراقبم مامان این فقط یه قرار داده قرار نیست تا ابد طول بکشه
پدر لیا:مری قرار داد تو اتاق کارم رو میز هست بیارش
مری: چشم اقا

لیا: مری که قرار دادو اورد خودکارو ورداشتمو امضاء کردم دادمش به بابا اونم  با کلی استرس و لرزش دست امضاش کرد
پدر لیا: اینو امروز میفرستم برا شرکت کیم 
لیا: چند لحظه به برگه‌ای که حالا امضای من و بابا روش بود خیره شدم.
نمی‌دونستم این چندتا خط قراره چه تغییری تو زندگی من ایجاد کنه...
فقط می‌دونستم از امروز همه چیز فرق می‌کنه.

ویو کایا ـ
مثل همیشه پشت میز کارم نشسته بودم و گزارش‌های شرکت رو بررسی می‌کردم.
این چند روز بیشتر از همیشه سرم  شلوغ بود چون برا سفرم کاریم به استرالیا
چنتا از پروژهامو عقب انداخته بودم
داشتم به این پروژه ها رسیدگی میکردم که  صدای در اومد.
جک: آقای کیم، چندتا پرونده برای امضا آوردن.
سرمو بلند کردم.
کایا: بیا تو... بذارش روی میز.
بعد از رفتن جک، پرونده‌ها رو یکی‌یکی نگاه کردم تا اینکه چشمم به یه پوشه افتاد که اسم «مین» روش نوشته شده بود.
چند ثانیه به اسم خیره شدم.
همون قراردادی بود که پدرم منتظرش بود.
پوشه رو باز کردم و شروع کردم به خوندن.
هرچی جلوتر می‌رفتم، اخمام بیشتر تو هم می‌رفت.
نامزدی قراردادی...
با بی‌حوصلگی نفس کشیدم.
هنوزم باورم نمیشه پدر برای یه همکاری کاری، همچین شرطی گذاشته...
برگه رو روی میز گذاشتم.
اسم دختر خانواده مین جلوی چشمم بود.
مین لیا
اما برای من فرقی نداشت.
این فقط یه قرارداد بود.
بدون فک کردن قرار دادو امضاء کردم و ارسالش کردم برا پدر......
...🎀...🌷... 🌸...
اسلاید دو: لباس راحتی لیا
سیسیای گل پارت پنچم هم گذاشته شد لایک یادتون نره 🩷
این پارتو هرجور خاستین حمایت کنید ولی برا پارتای بعدی شرط میزارم😉
دیدگاه ها (۳)

@victoryaa

@jeonss

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت چهار. ویو لیاـ صب...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت دو ویو.عمارت مین....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط