♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۰
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۰
جیمین با کت شلوار مرتب مشکی رنگش و هودی سفیدی که دو دکمه اولش باز بودند وارده آشپزخانه شد با چهره جدی و پر از اخم روبه خدمتکار گفت : واسم یه آمریکانو درست کن
خدمتکار چشمی گفت و تند مشغول درست کردنش شد جیمین با جدیت و اخم جذاب میان ابرو هایش مقابل مادرش نجوا کرد : اگه شب برگردم و دیدم مهمونا تون هنوزم اینجان یه راست بیرونش شون میکنم
بعد از گفته های محکمش فنجان آمریکانویش را از خدمتکار گرفت طعم تلخ و شیرینش را مزه مزه کرد، لب هایش را لیسید و روبه جونگ کوک کرد : بریم شرکت دیر شده ......جونگ کوک از جا برخاست و به سوی همسرش رفت صورتش رو قاب نمود و آهسته پیشونیش را بوسید : شب میبینمت نفسم .....یه سول ملایم گفت : روزخوش عزیزم
جیمین درحین بیرون رفتن از آن آشپزخانه سلطنتی خطاب به یه سول با جدیت و اخم گفت : یه سول به همه بگو زنمو بیدار نکنن بزار بخوابه
نایون حرصی پلک زد هنوزم نمیتونست قبول کنه جلوی چشمش اونا باهم رابطه داشته باشند عصبی و در از نفرت و کینه از آشپزخانه خارج شد
جیمین که همراه جونگ کوک سوار ون مشکی رنگ شد روبه راننده جدی گفت : راه بیافت .....راننده چشمی گفت و حرکت کرد جیمین درحینی که مشغول گوشی اش بود کم کم از آمریکانو اش مزه میکرد جونگ کوک که تمام مدت در افکارش گم بود بعد از دقایقی نگاهش را از پنجره گرفت و به جیمین دوخت و گفت : به نظرت میتونیم بدون دردسر توی جشن جایزه هوآم شرکت کنیم اون توی هتل شیلا برگزار میشه و همه با خانم هاشون میرن
جیمین جدی نگاهشو از صحفه گوشی گرفت و با لحن بیخیالی جواب داد : مطمئن باش که با خانم هامون میریم ولی همراه دردسر ... شک نکن
جیمین تصور آن جشن باشکوه همراه هویون را کرد، اما بعید میدونست زنش باهاش به همچین جای بره، پس ناامیدانه سر تکان داد ....
جیمین با کت شلوار مرتب مشکی رنگش و هودی سفیدی که دو دکمه اولش باز بودند وارده آشپزخانه شد با چهره جدی و پر از اخم روبه خدمتکار گفت : واسم یه آمریکانو درست کن
خدمتکار چشمی گفت و تند مشغول درست کردنش شد جیمین با جدیت و اخم جذاب میان ابرو هایش مقابل مادرش نجوا کرد : اگه شب برگردم و دیدم مهمونا تون هنوزم اینجان یه راست بیرونش شون میکنم
بعد از گفته های محکمش فنجان آمریکانویش را از خدمتکار گرفت طعم تلخ و شیرینش را مزه مزه کرد، لب هایش را لیسید و روبه جونگ کوک کرد : بریم شرکت دیر شده ......جونگ کوک از جا برخاست و به سوی همسرش رفت صورتش رو قاب نمود و آهسته پیشونیش را بوسید : شب میبینمت نفسم .....یه سول ملایم گفت : روزخوش عزیزم
جیمین درحین بیرون رفتن از آن آشپزخانه سلطنتی خطاب به یه سول با جدیت و اخم گفت : یه سول به همه بگو زنمو بیدار نکنن بزار بخوابه
نایون حرصی پلک زد هنوزم نمیتونست قبول کنه جلوی چشمش اونا باهم رابطه داشته باشند عصبی و در از نفرت و کینه از آشپزخانه خارج شد
جیمین که همراه جونگ کوک سوار ون مشکی رنگ شد روبه راننده جدی گفت : راه بیافت .....راننده چشمی گفت و حرکت کرد جیمین درحینی که مشغول گوشی اش بود کم کم از آمریکانو اش مزه میکرد جونگ کوک که تمام مدت در افکارش گم بود بعد از دقایقی نگاهش را از پنجره گرفت و به جیمین دوخت و گفت : به نظرت میتونیم بدون دردسر توی جشن جایزه هوآم شرکت کنیم اون توی هتل شیلا برگزار میشه و همه با خانم هاشون میرن
جیمین جدی نگاهشو از صحفه گوشی گرفت و با لحن بیخیالی جواب داد : مطمئن باش که با خانم هامون میریم ولی همراه دردسر ... شک نکن
جیمین تصور آن جشن باشکوه همراه هویون را کرد، اما بعید میدونست زنش باهاش به همچین جای بره، پس ناامیدانه سر تکان داد ....
- ۳.۳k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط