آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا
آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا
بی وفایم خوب می دانم نگو با ما چرا
شرمسارم از تو با احساس پاکت خوب من
خیره سر بودم نفهمیدم شدی شیدا چرا
سوختی در حسرتم عمرت فنا شد وای نه
من جفا کردم خدا بر یک دل تنها چرا؟
خوب گفتی سنگدل بودم نفهمیدم که دل
با خودش می کرد هی امروز و هی فردا چرا
سال ها می نالم از این درد خودخواهی که من
کرده ام خونین دلت،افتاده ای از پا چرا؟
آه می دانم به ناز من جوانی داده ای
شرم دارم تا بگویم آمدم اینجا چرا
سرگشته
بی وفایم خوب می دانم نگو با ما چرا
شرمسارم از تو با احساس پاکت خوب من
خیره سر بودم نفهمیدم شدی شیدا چرا
سوختی در حسرتم عمرت فنا شد وای نه
من جفا کردم خدا بر یک دل تنها چرا؟
خوب گفتی سنگدل بودم نفهمیدم که دل
با خودش می کرد هی امروز و هی فردا چرا
سال ها می نالم از این درد خودخواهی که من
کرده ام خونین دلت،افتاده ای از پا چرا؟
آه می دانم به ناز من جوانی داده ای
شرم دارم تا بگویم آمدم اینجا چرا
سرگشته
- ۱.۵k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط