🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲4

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲4

سوهو یک قدم از تاریکی بیرون آمد.

تهیونگ به محض دیدنش جلو رفت.

— تو اینجا چی کار می‌کنی؟

سوهو جواب نداد.

فقط به ات نگاه کرد.

— بالاخره فهمیدی چرا تو رو وارد این بازی کردن؟

ات اخم کرد.

— من هیچ‌کس رو وارد بازی نکردم.

سوهو لبخند کوتاهی زد.

— دقیقاً مشکل همینه. تو از همه‌چیز بی‌خبری.

تهیونگ بین آن دو ایستاد.

— حرفت رو واضح بزن.

سوهو نگاهش را از ات گرفت.

— کسی که سال‌هاست دنبال من و توئه، اصلاً دنبال پول یا قدرت نیست.

کانگ جون پرسید:

— پس دنبال چیه؟

سوهو گفت:

— دنبال اسم واقعی خانواده ات.

ات برای چند لحظه مات ماند.

— اسم واقعی خانواده من؟

سوهو سرش را تکان داد.

— پدرت سال‌ها پیش هویتش رو عوض کرد. قبل از اینکه با خانواده کیم وارد معامله بشه.

تهیونگ به ات نگاه کرد.

— چرا هیچ‌وقت بهم نگفتی؟

ات با عصبانیت جواب داد:

— چون خودم هم نمی‌دونستم!

سوهو آرام گفت:

— و این دقیقاً چیزیه که دشمن می‌خواد.

ناگهان صدای زنگ تلفن از جیب ات بلند شد.

شماره ناشناس.

ات تماس را جواب داد.

صدایی تغییر داده‌شده گفت:

— ات... وقتشه انتخاب کنی.

ات گفت:

— کی هستی؟

— بین تهیونگ و حقیقت.

تماس قطع شد.

تهیونگ گوشی را از دست ات گرفت و به صفحه نگاه کرد.

یک فایل برایش ارسال شده بود.

نام فایل:

PROJECT K

او فایل را باز کرد.

چند تصویر ظاهر شد.

عکس‌هایی از ات در سال‌های مختلف.

اما آخرین عکس...

عکس تهیونگ و ات در روز عقدشان بود.

تهیونگ زیر لب گفت:

— این عکس فقط توسط دوربین داخلی عمارت گرفته شده...

کانگ جون رنگش پرید.

— یعنی کسی هنوز به سیستم عمارت دسترسی داره.

همان لحظه گوشی تهیونگ دوباره لرزید.

پیام جدید:

«دنبال جاسوس نگرد. جاسوس، تو نیستی که فکر می‌کنی.»

تهیونگ سرش را بالا آورد.

به کانگ جون نگاه کرد.

بعد به ات.

و در نهایت به سوهو.

هیچ‌کس حرفی نزد.

تا اینکه سوهو آرام گفت:

— حالا می‌فهمی چرا مجبور شدم برگردم؟

تهیونگ سرد جواب داد:

— هنوز بهت اعتماد ندارم.

سوهو لبخند زد.

— لازم نیست اعتماد کنی.

بعد یک فلش کوچک روی میز گذاشت.

— فقط اینو ببین.

سوهو برگشت و از در خارج شد.

ات فلش را برداشت.

— بازش کنیم؟

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.

— آره.

فایل باز شد.

یک ویدئوی قدیمی پخش شد.

تصویر پدر ات بود.

اما این بار کنار او...

پدر تهیونگ ایستاده بود.

پدر ات گفت:

— اگر روزی این دو نفر مجبور به ازدواج شدن، یعنی نقشه شکست خورده.

تهیونگ با ناباوری به صفحه خیره شد.

ویدئو ادامه پیدا کرد:

— چون قرار نبود ات با تهیونگ ازدواج کنه...

تصویر ناگهان قطع شد.

ات آرام پرسید:

— پس قرار بود با کی ازدواج کنم؟

صفحه دوباره روشن شد.

نام یک نفر روی تصویر ظاهر شد:

کیم سوهو.

تهیونگ کاملاً ساکت ماند.

ات به او نگاه کرد.

و برای اولین بار...

تهیونگ جوابی برای هیچ‌کدام از سؤال‌هایش نداشت.

ادامه دارد... 🖤
#فیک
#فیک_تهیونگ
#فن_فیکشن
#فن_فیکشن_کره_ای
#داستان
#داستان_عاشقانه
#مافیا
#رئیس_مافیا
#عشق_اجباری
#عشق_مافیایی
#کاپل
#رمان_قسمتی
دیدگاه ها (۱)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

ببخشید بچه ها امشب نتونستم 2پارت رو واستون گذاشتم💜✨️

سلام به همه عزیزان خوشکلای من تا شب 2 تا 3 پارت دیگه سعی میک...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 17عقد با رئیس مافیا ات بین تهیونگ و هانا ایستاده بود.«ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط