من تقصیری نداشتم !
من تقصیری نداشتم !
فقط کمی زیادی دوست داشتم
آنقدر بزرگت کردم که روز به روز کوچکتر شدم
آنقدر مهربانی کردم که دلت را زدم
که وظیفه ام شد
دوست داشتن هایم شد حساسیت بی جا
به همین راحتی " عادی " شدم و از من گذشتی
به سرعت برق جایم را به دیگران دادی
بلاک شدم تا دوستت دارم هایم رو نشنوی
پشت سرم حرف زدی تا شاید از این کوچکتر شوم
اما جان دلم ...
من دیگر کوچک نمی شوم
من دوست هایم را داشته ام
بخشش هایم را کرده ام
ولی فراموش نکرده ام ... !
فراموش نکرده ام و هنوز میسوزم از رفتنِ بی خداحافظی ات
از عشقی که به پای نا اهلش سوزانده ام
فرقی نمیکند
حالا دیگر شعله احساسم را خاموش کرده ام
من دیگر نه دلی دارم برای تو
نه جای خالی بر صندلی روبرو !
در کافه همیشگی " تنها " قهوه مینوشم
و میروم پی زندگی ام
آری !
حالا روزگاری که برایم ساخته ای که به هر لبخندی با بدبینی نگاه میکنم
بعد تو "سلام گرگ بی طمع نیست "
فقط کمی زیادی دوست داشتم
آنقدر بزرگت کردم که روز به روز کوچکتر شدم
آنقدر مهربانی کردم که دلت را زدم
که وظیفه ام شد
دوست داشتن هایم شد حساسیت بی جا
به همین راحتی " عادی " شدم و از من گذشتی
به سرعت برق جایم را به دیگران دادی
بلاک شدم تا دوستت دارم هایم رو نشنوی
پشت سرم حرف زدی تا شاید از این کوچکتر شوم
اما جان دلم ...
من دیگر کوچک نمی شوم
من دوست هایم را داشته ام
بخشش هایم را کرده ام
ولی فراموش نکرده ام ... !
فراموش نکرده ام و هنوز میسوزم از رفتنِ بی خداحافظی ات
از عشقی که به پای نا اهلش سوزانده ام
فرقی نمیکند
حالا دیگر شعله احساسم را خاموش کرده ام
من دیگر نه دلی دارم برای تو
نه جای خالی بر صندلی روبرو !
در کافه همیشگی " تنها " قهوه مینوشم
و میروم پی زندگی ام
آری !
حالا روزگاری که برایم ساخته ای که به هر لبخندی با بدبینی نگاه میکنم
بعد تو "سلام گرگ بی طمع نیست "
- ۳۲۴
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط