هفت تا پسرا اومدن سمتم یکیشون خواست بزنم که من زدم جای حس

هفت تا پسرا اومدن سمتم یکیشون خواست بزنم که من زدم جای حساسش که یه عربده کشید
ا.ت: متاسفم اما من نمیتونم وایسم تا بزنیم
الدنگ که نیستم
نامجون: بچه ها دستش و بگیریم
به سرعت اومدن سمتم دستمو گرفتم نامجون اومد نزدیکم
نامجون: دختر کوچولو ترسیدی
ا.ت: چرا باید بترسم
نامجون:خب خب خب یکی اینجا خیلی لجبازه همه‌ی دخترا دلشون میخواد با من باشن بعد تو لجبازی میکنی
ا.ت: چیه حسودیت شده فکر کردی همه ی دخترا بهت می‌چسبن ولی من اینطوری نیستم
نامجون اومد نزدیکم سرش و گذاشت رو گردنم در گوشم زمزمه کرد
نامجون: ب مت از دخترای بد گرل خوشم نمیاد
۰
دیدگاه ها (۲)

قلبم تند تند زد مطمئنم صدای تپش قلبم و شنید از ترس نبود از ...

با عصبانیت نگام کرد که سریع محل و ترک کردم رفتم تو کلاس نشست...

۷ نفر اومدن تو کلاس بین اون هفت نفر یکیش همون نامجون بود گو...

سولی : حالا که اینقدر باهم صمیمی هستیم میشه دوست بشیم ا.ت: ب...

وقتی وکیل اکست شدی..

A love that begins with jealousy ✨part9:رسیدم خونه... باید و...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط