نمی دانم چرا امشبدوباره دل به تو دادم

نمی دانم چرا امشب،دوباره دل به تو دادم
دوباره بوسه ای از دور،برایت من فرستادم

نمیدانم ولی عمریست، من و یاد وخیال تو
اسیر شعر شبهاییم، اسیرم یا که آزادم؟

اگرچه پشت پلک من، نشسته خواب و رویایت
ولی امشب نمی خوابم، مبادا بگذرد یادم

نسیمی آشنا آمد، نفس های تو را آورد
عجب عطر پر از عشقی، که آتش زد به بنیادم

از این درد عذاب آور،که نامش بود بی دردی
شدم غمگین و غمگین تر، ولی با غصه ات شادم❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۲)

زندگی با تو چه زیباست نمیدانی تو دل من غرق تمناست نمیدانی تو...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام...مست با خاطرِ تو ، بسته ب...

سوگند به نامت که تو آرام منیدر نهانخانه جانم گل بی خار منیسو...

گاهی اگر یادم کنی، دل می دهم بر یاد توقلبم تورا میخواهد و سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط