رنگین کمان عشق در تاریکی
( رنگین کمان عشق در تاریکی)
پارت= ۲
دخترا وارد کلاس شدن
استاد صالح : سلام دخترا خوش اومدین شما باید دانش آموزان جدید باشین میشه خودتون رو معرفی کنید
الیسا : من الیسا سزن سور هستم و ۱۷ سالمه
توانا : منم توانا ناز تریاکی هستم ۱۷ سالمه
لیا : من هم لیا کریشان هستم ۱۷ سالمه
چاعان : چه اسم قشنگی 🫠
بقیه بچه : خوش اومدین
استاد صالح : خوب دیگه برین سر جاتو بشینین
الیسا و لیا کنار هم نشستند و توانا خواست بره پیشه یکی از دخترا بشینه که
ملین: عزیزم میشه اینجا نشینی جام تنگ میشه خوشم نمیاد
توانا : وا😐
یاعیز: می تونی بیای.......
سرپ : اشکال نداره بیا اینجا پیش من بشین
توانا: اوکی
یاعیز : 😒
سرپ : من سرپ هستم خوشبختم
توانا : منم توانا هستم خوشبختم
یاعیز همینجوری داشت بهشون نگاه می کرد
استاد صالح : خوب دیگه بچه ها بریم سر مبحث تاریخ..........
زنگ کلاس خورد و بچه ها رفتن زنگ تفریح
دنیز : وای اگر سنگ هم بود می پوکید اما من دنیزم ، دنیز اف اک به خاطر همین تحمل کردم
چاعان : باشه ، باشه بیا بریم یه چیزی بخرم کوفت کنی
دنیز : داداش گل خودمی
یاعیز : 😂😂
الیسا : این پسره دنیز چه بامزس از صبح تا حالا داره به خاطر شکمش الکی داد و بی داد میکنه
توانا : آره بهتره از اون یاعیزه خیلی رو عصاب انقدر بدم میاد از آدمایی که نخود هر اش میشن
لیا : توانا چی کار به پسر مردم داری
الیسا : لیا نظرت راجب چاعان چیه بنظر پسر خوبی میاد
لیا : آره به نظر منم
توانا: نبینم از این پسرا خوشتون بیاد ها !!!
لیا و الیسا : باشه
توانا : آفرین دخترای خوب حالا هم پاشید بریم بوفه که از بس این دنیز گفت گشنمه منم گشنم شده بریم یه چیزی بخوریم
دخترا رفتن بوفه که یهو سرپ اومد
سرپ : .............
ادامه دارد .......
نظراتتون رو حتما بهم بگین عشقامممم💓✨💋🦋🌈
پارت= ۲
دخترا وارد کلاس شدن
استاد صالح : سلام دخترا خوش اومدین شما باید دانش آموزان جدید باشین میشه خودتون رو معرفی کنید
الیسا : من الیسا سزن سور هستم و ۱۷ سالمه
توانا : منم توانا ناز تریاکی هستم ۱۷ سالمه
لیا : من هم لیا کریشان هستم ۱۷ سالمه
چاعان : چه اسم قشنگی 🫠
بقیه بچه : خوش اومدین
استاد صالح : خوب دیگه برین سر جاتو بشینین
الیسا و لیا کنار هم نشستند و توانا خواست بره پیشه یکی از دخترا بشینه که
ملین: عزیزم میشه اینجا نشینی جام تنگ میشه خوشم نمیاد
توانا : وا😐
یاعیز: می تونی بیای.......
سرپ : اشکال نداره بیا اینجا پیش من بشین
توانا: اوکی
یاعیز : 😒
سرپ : من سرپ هستم خوشبختم
توانا : منم توانا هستم خوشبختم
یاعیز همینجوری داشت بهشون نگاه می کرد
استاد صالح : خوب دیگه بچه ها بریم سر مبحث تاریخ..........
زنگ کلاس خورد و بچه ها رفتن زنگ تفریح
دنیز : وای اگر سنگ هم بود می پوکید اما من دنیزم ، دنیز اف اک به خاطر همین تحمل کردم
چاعان : باشه ، باشه بیا بریم یه چیزی بخرم کوفت کنی
دنیز : داداش گل خودمی
یاعیز : 😂😂
الیسا : این پسره دنیز چه بامزس از صبح تا حالا داره به خاطر شکمش الکی داد و بی داد میکنه
توانا : آره بهتره از اون یاعیزه خیلی رو عصاب انقدر بدم میاد از آدمایی که نخود هر اش میشن
لیا : توانا چی کار به پسر مردم داری
الیسا : لیا نظرت راجب چاعان چیه بنظر پسر خوبی میاد
لیا : آره به نظر منم
توانا: نبینم از این پسرا خوشتون بیاد ها !!!
لیا و الیسا : باشه
توانا : آفرین دخترای خوب حالا هم پاشید بریم بوفه که از بس این دنیز گفت گشنمه منم گشنم شده بریم یه چیزی بخوریم
دخترا رفتن بوفه که یهو سرپ اومد
سرپ : .............
ادامه دارد .......
نظراتتون رو حتما بهم بگین عشقامممم💓✨💋🦋🌈
- ۴۳۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط