پارت ۲
پارت ۲
تهیونگ و بادیگارد هاش وارد بار شدن و سر میز مخصوصشون نشستند.
بعد از چند دقیقه رقیب تهیونگ هم به همراه بادیگارد هاش وارد بار شدن.
....
جونگ کوک ویو:وقتی وارد بار شدن ترسی وجودم رو گرفت.
با استرس رفتم سمتشون و سفارش هاشون رو گرفتم.
....
سفارش همه رو گرفت تا رسید به تهیونگ
......
جونگ کوک چند ثانیه خیره به تهیونگ مونده بود که یهو به خودش اومد و گفت
جونگ کوک:چی..میل دارید؟(استرس)
تهیونگ:یه ویسکی ۹۰ درصد(سرد)
.......
بعدش جونگ کوک از اونجا رفت و سفارش هارو اماده کرد.
......
بازی شروع شده بود و رقیب تهیونگ خیلی استرس داشت.
ولی تهیونگ اصلا واسش مهم نبود.چون جلو بود و می دونست همیشه برندست.
که یهو نگاهش رفت رو جونگ کوک و اون پسره هول....
.....
جکنگ کوک ویو:داشتم سفارش هارو میبردم که یه پسره اومد جلوم.
پسره:سلام خوشگله.(مست)
جونگ کوک:ببخشید؟(خجالت)
پسره:تو که اینقدر خوشگلی،چطوره یه شب رو با من باشی؟(مست)
جونگ کوک: اقا لطفا مزاحم نشید(خجالت)
جونگ کوک داشت می رفت که پسره دستش رو گرفت.
.......
تهیونگ که خودشم نمی دونست چرا دوست داشت بره اون پسره که مزاحم شده بود رو پاره کنه،به یکی از بادیگارد هاش گفت که بره اون پسره رو بیهوش کنه و ببره تو ون.
بعدشم به بازی ادامه داد.
.....
بادیگارد به سمت اون پسره رفت و بردش به سمت ون و بیهوشش کرد.
جونگ کوک هم وقتی دید کسی نیست که مزاحمش بشه رفت سر میز و سفارش هارو برد.
وقتی خم شد تا تهیونگ ویسکیش رو برداره،تهیونگ مچ دستش و گرفت و گفت
تهیونگ:از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش(سرد)
جونگ کوک:چشم(لپاش قرمز شده و خجالت کشیده)
بعدش هم تهیونگ مچ دستش رو ول کرد و جونگ کوک رفت.
.....
بازی به نفع تهیونگ تموم شد و طبق قرارشون یه مقداری پولی که تعین کرده بود رو از رقیبش گرفت.
تهیونگ و بادیگارد هاش وارد بار شدن و سر میز مخصوصشون نشستند.
بعد از چند دقیقه رقیب تهیونگ هم به همراه بادیگارد هاش وارد بار شدن.
....
جونگ کوک ویو:وقتی وارد بار شدن ترسی وجودم رو گرفت.
با استرس رفتم سمتشون و سفارش هاشون رو گرفتم.
....
سفارش همه رو گرفت تا رسید به تهیونگ
......
جونگ کوک چند ثانیه خیره به تهیونگ مونده بود که یهو به خودش اومد و گفت
جونگ کوک:چی..میل دارید؟(استرس)
تهیونگ:یه ویسکی ۹۰ درصد(سرد)
.......
بعدش جونگ کوک از اونجا رفت و سفارش هارو اماده کرد.
......
بازی شروع شده بود و رقیب تهیونگ خیلی استرس داشت.
ولی تهیونگ اصلا واسش مهم نبود.چون جلو بود و می دونست همیشه برندست.
که یهو نگاهش رفت رو جونگ کوک و اون پسره هول....
.....
جکنگ کوک ویو:داشتم سفارش هارو میبردم که یه پسره اومد جلوم.
پسره:سلام خوشگله.(مست)
جونگ کوک:ببخشید؟(خجالت)
پسره:تو که اینقدر خوشگلی،چطوره یه شب رو با من باشی؟(مست)
جونگ کوک: اقا لطفا مزاحم نشید(خجالت)
جونگ کوک داشت می رفت که پسره دستش رو گرفت.
.......
تهیونگ که خودشم نمی دونست چرا دوست داشت بره اون پسره که مزاحم شده بود رو پاره کنه،به یکی از بادیگارد هاش گفت که بره اون پسره رو بیهوش کنه و ببره تو ون.
بعدشم به بازی ادامه داد.
.....
بادیگارد به سمت اون پسره رفت و بردش به سمت ون و بیهوشش کرد.
جونگ کوک هم وقتی دید کسی نیست که مزاحمش بشه رفت سر میز و سفارش هارو برد.
وقتی خم شد تا تهیونگ ویسکیش رو برداره،تهیونگ مچ دستش و گرفت و گفت
تهیونگ:از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش(سرد)
جونگ کوک:چشم(لپاش قرمز شده و خجالت کشیده)
بعدش هم تهیونگ مچ دستش رو ول کرد و جونگ کوک رفت.
.....
بازی به نفع تهیونگ تموم شد و طبق قرارشون یه مقداری پولی که تعین کرده بود رو از رقیبش گرفت.
- ۴۴۳
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط