پارت انتخاب من

پارت۱۳. انتخاب من


آ:خانم تا اتاقتون همراهیتون میکنم
بدون هیچ حرف و حرکت اضافه ای بلندشد و دنبالش رفت....در اتاق بسته شد پشت به در تکیه داد نشست و پاهاشو بغل کرد توی این همه سال راحت بزرگ نشده بود توی نوجوانیش شروع به کار کرد و‌ با چنگ‌و‌دندون رشته پزشکی دانشگاه معتبر بورسیه شد زندگی تا حالا براش راحت نبوده پس دیگه هیچی نمیتونه برای اون سخت باشه..اما زندگی یکسان نیست دیدی یهو ورقه بازی برگشت....ناامید بلندشد و رفت سمت پنجره پرده رو کنار زد و به ماه خیره شد که خاطرات بهش هجوم اورد......″میترسم دیگه هیچوقت پیشم نباشی″........″ اونجو بهم قول بده تحت هرشرایطی مراقب خودت باشی باشه؟ ″
چشماشو‌ بست اشک روی گونش جاری شد چشماشو باز کرد و گردنبند ققنوسش رو توی دستاش مشت کرد.. اشک توی چشماش جمع بود..دوباره با غرور به ماه زل زد‌ و زمزمه کرد...
_بخاطر شما.....
هرشب سختی به پایان میرسه و خورشید نورش رو به همه جا میتابه ولی اونشب انگار قفل شده بود و توش گیرکرده بود ولی بلاخره به پایان رسید..
:
صبح:
زنگ درو زد و منتظر موند چیزی نشد دوباره درو کوبید
سوا:خاله درو باز کن منم
بلاخره در بازشد..رنگ و رویی براش نمونده بود همش دو روز از نبودش میگذشت ولی برای اون مثل یک سال بود
سوا:وای چرا رنگت پریده قرصات و خوردی؟
&اونجو...اونجو هنوز پیدا نشده
با ناراحتی رفت داخل و درو بست
سوا:هنوز نه نگران نباش خب باز پیداش میشه
&اگه دوباره..بلایی سرش اومده باشه چی؟
سوا:خاله....
محکم بغلش کرد و ارومش کرد. سوا:پیداش میشه بهت قول میدم به اداره پلیس گزارش دادم بزودی بهمون خبر میدن اروم باش
&اگه پیداش نشه من چیکارکنم سوا..بنظرت به مامانش خبر بدم
سوا:خاله خودت که میدونی اونجو چقدر روی این موضوع حساسه حرف مامانش باشه دیوونه میشه
&اخه نمیشه که همینجوری دست رو دست بزارم و کاری نکنم
سوا: نگران نباش پلیسا دنبالش میگردن پیدا میشه زمین که دهن باز نمیکنه بره توش
با صدای زنگ گوشی ازهم جداشدن تلفنش رو از میز برداشت....
&مگی زنگ میزنه به این بچه چی بگم من
سوا:فعلا چیزی بهش نگو ناراحت میشه
نفس عمیقی از ناراحتی کشید از ترس اینکه چیزی نشده باشه خواب به چشمش نمیومد...
.
آ:خانم لطفا بیدارشید..
اروم چشماشو باز کرد کنار پنجره خوابش برده بود
آ:باید حاظرشین پایین اقای جئون منتظرتونن
دستشو از دیوار گرفت و بلندشد‌ حوله رو از خانمه گرفت
آ:من جلوی درم
رفت بیرون هنوز خوابالود بود رفت سرویس بهداشتی و سروصورتش رو با اب سرد شست و اومد بیرون جلوی ایینه وایساد و با حوله ای که بهش داد صورتشُ خشک کرد از توی ایینه چشمش به لباسای روی تخت خورد برگشت سمت تخت و لباسارو برداشت لباس زنانه بود لباسشو عوض کرد و دستی به موهاش کشید درو باز کرد و رفت بیرون
آ:از این طرف دنبالم بیایین
پشت سر دنبالش رفت همه جا دوربین و ادم بود رسیدن به در مشکی
آ:اقای جئون داخل اتاق منتظر هستن
نگاهشو ازش گرفت و به در داد دستشو بلند کرد و در زد دستشو برای دستگیره گزاشت و با مکس درو باز کرد و رفت داخل..رنگای تیره چشمشو میزد درو بست و یک قدم جلو رفت و بهش نگاه کرد....سرشو از تبلت بیرون اورد و متقابل نگاهش کرد و با دستش اشاره کرد به مبل روبرو میزش
جونکوک:بشین...
اروم سمت میز قدم برداشت و روی مبل نشست سرشو پایین انداخت
جونکوک:تصمیمتو گرفتی
_به هرحال تو که کارتو میکنی نمیفهمم این سوال برای چیه ولی....اره گرفتم....
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۴. انتخاب من جونکوک:خب میشنومسرشو بلندکرد و بهش خیره...

پارت۱۵. انتخاب من جونکوک:باید حرف بزنیم_راجب چی جونکوک:ای...

پارت۱۲. انتخاب من جونکوک:عجله نکن میفهمیجونکوک:چند شب پیش تو...

پارت۱۱. انتخاب من _چیکارمیکنین&تو چیکارمیکنی بگو خودش بیا...

پارت۸. انتخاب من همه‌جا سکوت بود..صدای تپش قلبش توی سرش ا...

پارت۱۶. انتخاب من _ممنونخودشم از اینکه این حرفو زد تعجب کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط