چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 2

پسر نفس عمیقی کشید

-خب.. الان عصبی هستی و حسودی کردی، امیدوارم وقتی آرومتر شدی صحبت کنیم

ات روشو برگردوند و اخم کرد

جونگکوک چیزی نگفت و ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه حرکت کرد

بعد از چند دقیقه به خونه رسیدن

جونگکوک ماشین رو پارک کرد، بلافاصله ات از ماشین سریع پیاده شد و وارد خونه شد،

وارد اتاق مشترک اشون شد و قبل از اینکه جونگکوک بیاد، لباسشو سریع عوض کرد

کوک وارد اتاق شد

-عزیز دلم

-دهنتو ببند

-میخوام باهات صحبت کنم، من چیزی بهش نگفتم

-کوک خفه شو( خودت خفه شوووو)(ادمین خود درگیری داره)

ات با عصبانیت، بالشت و پتوی جونگکوک رو برداشت و به سمت جونگکوک هل داد

-گمشو بیرون

-ات.. چته تو؟

-خفه شو

.- واقعا الان میخوای بدون بغل من بخوابی؟؟

-گمشو بیرون( داد زد)

-اوکی.. ببخشید
با نیشخند گفت و از اتاق بیرون رفت

پرش زمانی به یک هفته دیگه

ات ویو
توی این یک هفته خیلی دلم برای جونگکوک‌تنگ شده بود، ولی نه.. باید ادب میشد..

این یه هفته خیلی سعی کرد سمتم بیاد و باهام صحبت کنه
دیدگاه ها (۵)

چندشاتی جونگکوکpart 3ولی من نمیذاشتم..داشتم طبق معمول ورزش م...

چندشاتی جونگکوک،part 2اما یهو در باز شد و هلن وارد شدپوزخند ...

چند شاتی جونگکوک،part 1با لبخند، لیوان شراب رو از گارسون‌گرف...

چند شاتی جیهوپpart 3,پسر لبخند زد و پول رو حساب کرد- متشکرمچ...

نفرتی به نام عشقپارت: 30کوک: ناناااا.. نمیذارم زودتر بیدار ب...

ددی فاکرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط