『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_ 𝟑
میا روی تخت خوابید و پسر شکم میا رو ماساژ داد...
*بهتر شدی ؟؟
_ک.. کم
*خب پاشو
میا بلند شد
*خب اسمت چیه؟؟
_م..م..میا
*منم جیمینم
خب بیا بریم بیرون
_ب..ب..باشه
....
جیمین از روی تخت بلند شد که یهو ا.ت ازش پرسید...
_اقا شما چرا دیشب با من اینکارو کردین با اینکه منو نمیشناسی( با اعصبانیت)
*(نیشخند زدو از اتاق رفت بیرون )
_این کار یعنی چیی
....
جیمین خدمتکارش رو صدا زد...
*سوفیاا( خدمتکار شخصی جیمین )
سوفیا :بله ارباب
*میز رو پچین
سوفیا :چشم قربان
*میا رو هم بگو بیاد
سوفیا :چشم
...
سوفیا در اتاق رو زد
تق تق«صدای در»
سوفیا :خانم ارباب میگن بیاین بیرون
_باشه الان میام..
..
میا درو باز کرد و از اتاق رفت بیرون
*چه عجب اومدی
_باید ازت اجازه بگیرم
*اوهو چه بی ادب
_ازم چی میخوای
*هیچی
_یعنی چی هیچی دیشب بهم تج//اوز کردی الان میگی هیچی
*اون دیگه تقصیر خودته
_چیش تقصیر منه
*شیطونی کردی منم بهت سخت گرفتم
_خیلی اشغالی
*میدونم حالا بیا صبحانتو بخور
_من هیچی نمیخوام
*باید بخوای
_گرسنم نیست
*دوباره داری شیطونی میکنی
_...
*بیا بخور
_باشه باشه
*افرین حالا شدی دختر خوب
....
میا از پله ها رفت پایین و سر میز ناهار خوری نشست...
.....
جیمین و میا شروع کردن به غذا خوردن که یهو گوشی جیمین زنگ خورد...
.....
ادامه دارد...
𝑷𝒂𝒓𝒕_ 𝟑
میا روی تخت خوابید و پسر شکم میا رو ماساژ داد...
*بهتر شدی ؟؟
_ک.. کم
*خب پاشو
میا بلند شد
*خب اسمت چیه؟؟
_م..م..میا
*منم جیمینم
خب بیا بریم بیرون
_ب..ب..باشه
....
جیمین از روی تخت بلند شد که یهو ا.ت ازش پرسید...
_اقا شما چرا دیشب با من اینکارو کردین با اینکه منو نمیشناسی( با اعصبانیت)
*(نیشخند زدو از اتاق رفت بیرون )
_این کار یعنی چیی
....
جیمین خدمتکارش رو صدا زد...
*سوفیاا( خدمتکار شخصی جیمین )
سوفیا :بله ارباب
*میز رو پچین
سوفیا :چشم قربان
*میا رو هم بگو بیاد
سوفیا :چشم
...
سوفیا در اتاق رو زد
تق تق«صدای در»
سوفیا :خانم ارباب میگن بیاین بیرون
_باشه الان میام..
..
میا درو باز کرد و از اتاق رفت بیرون
*چه عجب اومدی
_باید ازت اجازه بگیرم
*اوهو چه بی ادب
_ازم چی میخوای
*هیچی
_یعنی چی هیچی دیشب بهم تج//اوز کردی الان میگی هیچی
*اون دیگه تقصیر خودته
_چیش تقصیر منه
*شیطونی کردی منم بهت سخت گرفتم
_خیلی اشغالی
*میدونم حالا بیا صبحانتو بخور
_من هیچی نمیخوام
*باید بخوای
_گرسنم نیست
*دوباره داری شیطونی میکنی
_...
*بیا بخور
_باشه باشه
*افرین حالا شدی دختر خوب
....
میا از پله ها رفت پایین و سر میز ناهار خوری نشست...
.....
جیمین و میا شروع کردن به غذا خوردن که یهو گوشی جیمین زنگ خورد...
.....
ادامه دارد...
- ۲۵۱
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط