پارت ۲
پارت ۲
ویو ا.ت
فردای اون روز تصمیم گرفتم برم شهربازی و در حال برگشت از شهربازی بودم که حس کردم کسی داره دنبالم میاد پشت سرم رو نگاه کردم که با یه پسر مواجه شدم با ترس عقب عقب رفتم که جلو اومد
پسر : اوه چه خانم خوشگلی برای امشب خیلی خوبی
همینطور داشت بهم نزدیک میشد که یهو از پشت سر گرفته شد و محکم به عقب پرتاب شد و روی زمین افتاد با شخصی که اینکارو کرده بود شاخ درآوردم تهیونگ بود روی پسر نشست و تا میخورد داشت میزدش که رفتم از پشت بغلش کردم : تهیونگا بس کن کشتیش
دستای تهیونگ شل شد که باعث شد اون پسره فرار کنه تهیونگ برگشت سمت من و با داد گفت : چرا نذاشتی بکشمش ؟ اصلا این موقع شب بیرون چکار میکردی
با بغض لب زدم : تهیونگ سرم داد نزن رفته بودم شهربازی
تهیونگ با دیدن بغضم ساکت شد و منو به آغوش گرمش کشید از تعجب چشمام درشت شده بود و با چشم های درشتم نگاش کردم که با دیدن تعجبم خندید گفت : خانم کوچولو من واقعا عاشق شما شدم
تعجبم بیشتر شد و گفتم : چ چی ؟ شوخی خوبی بود خداحافظ
یهو جدی شد و دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و گفت : اصلا شوخی نکردم کاملا جدی بودم
ا.ت : م من
تهیونگ : تو چی ؟
ا.ت : م منم عاشقتم
تهیونگ : میدونستم کوچولو ( با خنده )
تهیونگ آروم لبش رو روی لبام گذاشت و
گفت خیلی دوستت دارم پرنسسم
آروم جواب دادم : منم همینطور تهیونگا
پایان .
فیک بعدی از کی باشه ؟
اگر موضوعی پیشنهاد دارید داخل کامنت های پست سنجاق شده که برای درخواستی ها هست بگید . 🩷
ویو ا.ت
فردای اون روز تصمیم گرفتم برم شهربازی و در حال برگشت از شهربازی بودم که حس کردم کسی داره دنبالم میاد پشت سرم رو نگاه کردم که با یه پسر مواجه شدم با ترس عقب عقب رفتم که جلو اومد
پسر : اوه چه خانم خوشگلی برای امشب خیلی خوبی
همینطور داشت بهم نزدیک میشد که یهو از پشت سر گرفته شد و محکم به عقب پرتاب شد و روی زمین افتاد با شخصی که اینکارو کرده بود شاخ درآوردم تهیونگ بود روی پسر نشست و تا میخورد داشت میزدش که رفتم از پشت بغلش کردم : تهیونگا بس کن کشتیش
دستای تهیونگ شل شد که باعث شد اون پسره فرار کنه تهیونگ برگشت سمت من و با داد گفت : چرا نذاشتی بکشمش ؟ اصلا این موقع شب بیرون چکار میکردی
با بغض لب زدم : تهیونگ سرم داد نزن رفته بودم شهربازی
تهیونگ با دیدن بغضم ساکت شد و منو به آغوش گرمش کشید از تعجب چشمام درشت شده بود و با چشم های درشتم نگاش کردم که با دیدن تعجبم خندید گفت : خانم کوچولو من واقعا عاشق شما شدم
تعجبم بیشتر شد و گفتم : چ چی ؟ شوخی خوبی بود خداحافظ
یهو جدی شد و دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و گفت : اصلا شوخی نکردم کاملا جدی بودم
ا.ت : م من
تهیونگ : تو چی ؟
ا.ت : م منم عاشقتم
تهیونگ : میدونستم کوچولو ( با خنده )
تهیونگ آروم لبش رو روی لبام گذاشت و
گفت خیلی دوستت دارم پرنسسم
آروم جواب دادم : منم همینطور تهیونگا
پایان .
فیک بعدی از کی باشه ؟
اگر موضوعی پیشنهاد دارید داخل کامنت های پست سنجاق شده که برای درخواستی ها هست بگید . 🩷
- ۵۹۱
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط