سنگ‌باران | ژوزه میگل سیلوا

سنگ‌باران | ژوزه میگل سیلوا



بیکارها، بنا به تعریف، هیچ چهره‌ای
ندارند. باید که مایه‌ی شرمساری باشد چهره‌ای
نداشتن. شاید برای همین باشد که خود را ز ما پنهان می‌کنند.
آن‌ها پنهان می‌شوند در خیابان‌ها، بر نیمکت‌های پارک‌ها،
در ایستگاه‌های اتوبوس‌ها. پنهان می‌شوند در نان تو،
در کیف پول تو، در اشعاری
بد نوشته یا در فیلم‌های واقع‌گرای بریتانیایی.
آن‌جایی که می‌دانند هیچ‌کس نمی‌تواند مزاحم آنها شود.
دیدگاه ها (۳)

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی واقعی :زندگی واقعی فقط لحظه ای...

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۷‌سکوت سنگینی دوباره...

منشورِ حَدِ بهرام محمدیدر انهدامِ بتِ پنهان و تأسیسِ نظمِ نو...

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

007-پنهان در مه - پارت ۷۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط