در امتداد موسیقی بار
در امتداد موسیقی بار....
Yuna...
از جونگکوک
P.1
جلوی آینه نشسته بود.
چراغهای زرد کنار قاب آینه گرمی خاصی به پوستش داده بودند.
آخرین خط رژ را روی لبهایش کشید و به تصویر خودش خیره شد
لبخندی زد، درست همان لبخندی که همیشه کوک از دیدنش ذوق میکرد.
دستبند نقرهای ظریفش را بست. هنوز صدای آهنگ آرامی که از اتاق کناری پخش میشد در گوشش بود. نفس عمیقی کشید.
امشب شب مهمانی خانوادگی سریونها بود.. مهمترین دورهمی سال، جایی که همه باید بینقص ظاهر میشدند.
در با ضربهی آرامی باز شد و جونگکوک وارد شد.
با کت مشکی براق، موهای کمی به بالا برده و آن نگاه نافذی که همیشه میتوانست حتی سکوت را ذوب کند.
آهسته پشتش ایستاد و دستهایش را روی شانههای ظریفش گذاشت. به آرامی خم شد و از توی آینه به چشمهایش نگاه کرد.
جونگکوک با صدایی نرم گفت
"چقد زیبا شدی عروسکم"
لبخندش پهنتر شد اما پشت آن لبخند چیزی لرزید.
شاید شوق، شاید اضطراب.
کوک گردنبند ظریفی از روی میز برداشت و با دقت دور گردنش انداخت، قفلش را بست و نوک بینیاش را لمس کرد.
"آمادهای پرنسسم؟"
ا.ت از روی صندلی بلند شد، روی نوک پا ایستاد کرواتش را مرتب کرد و بوسهای سبک بر گونهاش گذاشت.
"بریم بترکونیم"
کوک خندید، انگشتانش را میان انگشتهای او قفل کرد و در حالی که از اتاق بیرون میرفتند گفت
"فقط قول بده امشب، مثل همیشه، چشم من فقط دنبال تو باشه."
شرایط: ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
Yuna...
از جونگکوک
P.1
جلوی آینه نشسته بود.
چراغهای زرد کنار قاب آینه گرمی خاصی به پوستش داده بودند.
آخرین خط رژ را روی لبهایش کشید و به تصویر خودش خیره شد
لبخندی زد، درست همان لبخندی که همیشه کوک از دیدنش ذوق میکرد.
دستبند نقرهای ظریفش را بست. هنوز صدای آهنگ آرامی که از اتاق کناری پخش میشد در گوشش بود. نفس عمیقی کشید.
امشب شب مهمانی خانوادگی سریونها بود.. مهمترین دورهمی سال، جایی که همه باید بینقص ظاهر میشدند.
در با ضربهی آرامی باز شد و جونگکوک وارد شد.
با کت مشکی براق، موهای کمی به بالا برده و آن نگاه نافذی که همیشه میتوانست حتی سکوت را ذوب کند.
آهسته پشتش ایستاد و دستهایش را روی شانههای ظریفش گذاشت. به آرامی خم شد و از توی آینه به چشمهایش نگاه کرد.
جونگکوک با صدایی نرم گفت
"چقد زیبا شدی عروسکم"
لبخندش پهنتر شد اما پشت آن لبخند چیزی لرزید.
شاید شوق، شاید اضطراب.
کوک گردنبند ظریفی از روی میز برداشت و با دقت دور گردنش انداخت، قفلش را بست و نوک بینیاش را لمس کرد.
"آمادهای پرنسسم؟"
ا.ت از روی صندلی بلند شد، روی نوک پا ایستاد کرواتش را مرتب کرد و بوسهای سبک بر گونهاش گذاشت.
"بریم بترکونیم"
کوک خندید، انگشتانش را میان انگشتهای او قفل کرد و در حالی که از اتاق بیرون میرفتند گفت
"فقط قول بده امشب، مثل همیشه، چشم من فقط دنبال تو باشه."
شرایط: ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
- ۴.۹k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط