بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
دیدگاه ها (۱)

‌‏*منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم*منم و سینه ی بیمار، ولی میخ...

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی،‏کی بود؟کجا رفت؟چرا بود و چ...

اومایی وَختی اومایی که خیلی دیرهَعاشقِ دیروز ت امروز خیلی پی...

#وطن #انسانیت #تلنگر #پند #تکست #دلنوشت #استوری#زیبا #خاص #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط