فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...

فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...

بــه همیـــن راحتــی !!

نــه آسمــان بــه زمیـــن آمــد و نــه دنیـــا تیـــره و تــار شــد ..

ســاده تــر از آنچـــه کــه فکـــرش را می کـــردم از ســـرم افتـــادی !

افتـــادی درستـــــ وســط چشمــانــم ..

بــا هـــر قطـــره ی اشکـــم فـــرو مـی ریـــزی ...

و عـاقبتـــــ تمـــام می شـــوی !!

تمــام می شـــوی !!

و ...

تمــــــــــام می شـــــــــوم ...
دیدگاه ها (۱)

آدم‌هاوقتی می آیندموسیقی شان را هم با خودشان می آورند ...ولی...

آدم ها تمام نمی شوند آدم ها نیمه شببا همه ی آنچهدر پس ذهن تو...

هر زنی حق داره گاهی به جانانش بگه میرم... نه واسه اینکه واقع...

یکی از این کنار،آهسته رفت. نه!شاید هم آهسته گذشت، یا شاید فق...

_____پارت¹³ نفرین کوچولو_____*رُزالینث*به سمت اتاقم رفتم.کتا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲۵

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط