دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

همانا قلب بیمارم به یاد توشود روشن......

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......
دیدگاه ها (۱)

دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِتوب...

گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس !گاهی احساس تلف میشود به ...

نیمکت با هم بودنمان تنهاستمن دل نشستن ندارمتو دلیل نشستن...

زندگی همچون نت های موسیقی بالا و پایین داردگاهی آرام و دلنوا...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........صدای غربت من...

درد تنهایی.. دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی... صدا...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

یه ارامش خاصی تو این عکس دارم که همیشه این شعر رو زمزمه میکن...

دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که مےدانیصداے غربت من را ،از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط