عید است غبار سر راه تو توان شد

عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد

#بیدل_دهلوی
دیدگاه ها (۱)

آمد سرِ مجلس گِره بر مو زد و بگذشتشاعر شده حتی پسر تخسِ کنار...

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:مومنین!  یک لحظه این...

زحمتم بی نظرت ، راه به جایی نبرددل،مرا جز درت ای شاه؛ به جای...

تکیه بر هر کس که می دادیم، در می رفت زودبار ما را هر کسی تاب...

غبارِ ماتمِ تو آبرو به من بخشید،به عالمی ندهم این غبارِ ماتم...

بعضی آدم ها را نمی‌توان داشت ، آنها در تملک کسی نمی‌آیند . آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط