ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
آت میخواست چیزی بگه اما آنقدر گریش شدید بود که نفسش داشت بند میومد
-اروم باش گفتم (داد)
سرم داد نزن آنقدر( گریه شدیدتر)
به صورتش نگاه کردم و با اتفاقی که افتاد...زبونم بند اومد...اشکاش تبدیل به خون شده بودن و چشمش قرمز بود داشت خون گریه میکرد؟
-ات...آت بسه بس کن
که دیدم نمیتونه نفس بکشه
-هی شیبال چت شده
از پشتش زدم که نفسش اومد
-اروم نفس بکش
اون منو نخواست (گریه شدید)
کیو می‌گفت ؟
- هیسسس بس کن یکم دیگه بگذره می‌میریا

خونی که داشت از چشماش میومد غلیظ تر شده بود
-میریم انبار..
برآید استایل بغلش کردم و سریع لباسم خونی شد رفتیم انبار و بردمش تو قفسش و گذاشتمش رو تخت که بقیه پری ها بیدار شدن
8 این چه صداییه سرم درد گرفت (خوابالو)
7 تخت ها به اندازه کافی سرد و خشک بودن نمیزاشتن بخوابیم الان صدای گریه هم اضافه شد؟
-خفه شید بگیرید بکپید (ترسناک،عربده)
صدایی ازشون نیومد آت هم که فقط داشت خون گریه میکرد
-تو هم خفه شو آت
که بلند شد و بدو بدو رفت سمت در قفس و بازش کرد قبل اینکه بره دستشو گرفتم و کشیدمش داخل
-بسه کل زمین و خونی کردی‌ من میخواستم گریه کردنتو ببینم اما نه اینطوری داری رو مخم میری دوست داری صداتو بگیرم؟


شرایط

۴۰ لایک
۱۰ بازنشر
۳ فالو
۲۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۳)

ولنتاینتون مبارک...💔🙃

ویو جونگکوک رفتم بیرون عمارت که دیدم داره می‌ره سمت جنگل رف...

ویو کوکلباسمو پوشیدم و گفتم نینا و آماده کنن و بعدش انداختن...

p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط