توحرمش ک بودم امنترین جاواسم بودهیچ کمبودی غصه ای نداشتم

توحرمش ک بودم امنترین جاواسم بودهیچ کمبودی غصه ای نداشتم کنارضریحش ک رفتم همه مشکلاتشونومیگفتن امامن کربلا راخواستم....ن ک بگم مشکل نداشتم امادلم کربلا روخواست دعاکنین برم ارزومه.........
دیدگاه ها (۱)

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿﺮﺳﺪ ! ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ … ﺑﻪ ﻣﻦ … ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨ...

نشسته امخسته ام!دیگر قایق نمیسازم!پشت دریاها هرخبری که می خو...

عرضی ندارم بانو !فقط یادت باشد امروز که دختری ، در آینده ماد...

سلااام ب همه این چندروزنبودم مشهدبودم اماحالا هستم دلمم واسه...

سکوت پیست Part:³¹جلوی در خونه وایساده بودم میترسیدم اونم خیل...

Which onepart 6تو همین افکارم بودم که یکنفر از پشت سرم بهم ن...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط