عشق من با خنده هایت هی نکن دیوانه ام

عشق من با خنده هایت هی نکن دیوانه ام
من اسیرت میشوم با خنده ای دردانه ام

قهوه ی ترک و سناتور، حسرت لبهای تو
عشق من وقتی نباشی خشت خشت ویرانه ام

عطر تندی میزنی و شال قرمز بر سرت
رهسپاری با نشانی بی نشان از خانه ام

منتظر ماندی عزیزم پشت در من را ببخش
منتظر بودم بریزد اظطراب شانه ام

بی گمان اینجا برای بودنت راهی نبود
در نبودت هم شکست این قامت مردانه ام..
دیدگاه ها (۴)

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکنقلب من خود درد دارد ، تو ...

به قول سهراب"کاش دانه های دلمهمچون اناری پیدا بود تا میدیدی ...

آرااااام دوستت خواهم داشت… طورے کہ حتے خودت هم از این عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط