چشیلان

چ*شیلان*


شیلان:
با خشم هیرسا رو نگاه می کردم بی توجه بلند شد ورفت چمدونشو برداشت ورفت اتاقی بلند شدم سگه باز شروع کرد واق واق کردن
- کوفت سگ بی ادب به صاحبت رفتی دیگه
نگین داشت میز شام رو می چید این دیگه کی بود خانم خونه ای هیرسا؟؟؟!!!! خانم خونه اش باید من می شدم رفتم تو آشپزخونه وگفتم : تو کی هستی ؟!
نگین : نمی بینی
- الان رو به‌رو یه دختر می بینم فقط
نگین : من ۱۲ سال هیرسا رو می شناسم
- زنشی
خندید وتا خواست حرف بزنه صدای هیرسا اومد که گفت : دوست دخترمه
- اها
رفتم سر خالی بود نا امید برگشتم
- بیشتر شبیه زن خونه ای
برگشتم نگاشون کردم وگفتم : مگه نه
هیرسا : برو لباستو عوض کن
براش ادا درآوردم وگفتم : سگت نمی زاره
هیرسا : شیلان بیا اینجا
سگه اومد پیشش
هیرسا : برو دیگه‌ گازت نمی گیره‌
یکی از چمدونامو بردم تویه اتاق ویه دست لباس پوشیدم واومدم بیرون دسشویی رو پیدا کردم رفتم دست صورتمو شستم موهامم بالا سرم بستم واومدم بیرون ورفتم تو آشپزخونه قیافه ای نگین دیدنی بود خندم گرفت نشستم صندلی رو به روی هیرسا با گوشیش خودشو مشغول کرده بود
نگین : همیشه اینجور لباس می پوشی
- اره مشکل داری
نگین هیرسا رو نگاه کرد وگفت : برام اجیبه کسی که از روستا میاد اینجوری این مدلی
- مگه روستایا غار نشین هستن عزیزم .مطمئن باش به اندازه تو بی ظرفیت نیستم خونه رو صاحب شدی
نگین : هیرسا خواسته وکلید داده مشکلی داری؟
- نه من مشکل ندارم تو با من مشکل داری
هیرسا خندش گرفته بود حتما کیف می کرد سرش دعواست
- نهارتون اماده نشد ؟!
هیرسا : گشنمه نگین
بلند شد کنارنگین وایساد نگین با لبخند نگاش کرد
هیرسا : اوووومممم عاشق کوفته هاتم نگین
دیدگاه ها (۴)

*شیلان*شیلان: هیرسای چندش دارم برات منتطر موندم تا خانم میز ...

*شیلان*.شیلان : از همونجا دم در خونه رو نگاه کردم سالنش بزرگ...

*شیلان*شیلان: به گمونم هیرسا لال شده بود هیچی نگفتم ببینم کی...

*شیلان*هیرسا: مامان اومد مقابلم وایساد وگفت : یه بار نیومدی ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط