خوان هفتم...

خوان هفتم...
رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سفید در آن قرار داشت رسیدند. شب را در آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به دیوان نگهبان غار حمله ور شد و آنان را از بین برد. وی سپس وارد غار تاریک شد. در غار با دیو سپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.

به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار از او ناپدید

به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنا و بالای اوی

بر آشفت بر سان پیل ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان

ز نیروی رستم ز بالای اوی
بینداخت یک ران و یک پای اوی

بریده بر آویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم

همی پوست کند این ازان آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین

تهمتن به نیروی جان آفرین
بکوشید بسیار با درد و کین

بزد دست و برداشتش نرّه شیر
به گردن بر آورد و افگند زیر

فرو برد خنجر دلش بردرید
جگرش از تن تیره بیرون کشید

همه غار یکسر پر از کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود

سایر دیوان با دیدن این صحنه فرار کردند. با چکاندن خون دیو سپید در چشمان کاووس و سپاهیان ایران، همگی آنان بینایی خود را باز یافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.

پایان...
دیدگاه ها (۳)

جای همه تون خالی بود...

:|من دیگه حرفی ندارم...

خوان ششم...رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو...

خوان پنجم...رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و...

#موجودهای_افسانه_ای_در_ادبیات_فارسیدیو سپید : دیوِ سپید بر پ...

#شاهنامه #۴۳ #خوان هفتم : #کشتن دیو سپیدرستم با اولاد به راه...

#اولاد_دیو#شاهنامهدر خوان پنجم، رستم در مسیر راه خود، در کنا...

#شاهنامه #خوان ششم #جنگ رستم با ارژنگ دیورستم مغفر بر سر و ب...

#شاهنامه#خوان_هفتم :کشتن #دیو_سپید #رستم با #اولاد _دیو به ر...

#ارژنگ_دیو#شاهنامهرستم مغفر بر سر و ببر بیان بر تن کرد و به ...

#دیو_سپید #شاهنامه در شاهنامه، یکی از دیوان مازندران و از سر...

#کنارنگ_دیو#شاهنامهشاهنامه این دیو را محافظ و نگهبان دیو سپی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط