قمار عشق

«قمار عشق»
Part:13
بعد از پایان جلسه ای که داشت ، به ساعت نگاه می‌کنه .
یه ربع دیگه تایم تعطیلی دانشگاه بود ، مسیر شرکت و دانشگاه هم همون قدر بود .

با برداشتن وسایلاش و کتش و سوییچش از شرکت خارج میشه ، به سمت دانشگاه حرکت می‌کنه.

بعد از ده دقیقه که رسید ، جلوی در دانشگاه وایمیسته از ماشین پیاده میشه ، به کاپوت تکیه میده ، به در دانشگاه نگاه می‌کنه که امگا خارج بشه .

تهیونگ در حالی که لبخندی رو چهرش بود ، یکی از بند های کیفشو تو دستش گرفته بود .

میاد بیرون به دور بر نگاه می‌کنه که هیونگش و پیدا کنه .

جونگکوک با دیدنش نیشخندی میزنه ، سمتش میره و دستش میگیره و می‌کشه سمت ماشین درو باز می‌کنه و سوارش می‌کنه . سقف ماشین و کشیده بود که فرار نکنه .

خودشم سریع می‌ره میشینه و در و قفل می‌کنه ، به سمت خونه حرکت می‌کنه .

همه چیز برای تهیونگ توی یه لحظه اتفاق افتاده بود ، رنگ از رخش پریده بود ، ضربان قلبش بالا رفته بود، رایحه ای که قاطی ترس و استرس شده بود ترشح شده بود و فضای ماشین و پر کرده بود .

با ترس به الفا کنارش نگاه می‌کنه

- ولم ..کن..کجا داری منو می‌بری ..؟ بزار ..برم.

دستشو محکم به شیشه ماشین میکوبه که توجه افراد بیرون از ماشین و جلب کنه .

اما از اینکه شیشه های ماشین دودی بود و صدایی بیرون نمی‌رفت خبر نداشت

جونگکوک از این موضوع خیالش راحت بود و با نیشخند کمرنگی بهش نگاه می‌کنه .

دید که هیچکس کاری نمیکنه و نمی‌فهمه بغضی می‌کنه ، کی می‌تونست اصلا تو اون سرعت چیزی بفهمه اونم پشت شیشه های دودی ماشین .

به این فکر میکرد که چیکار باید بکنه ؟ عین بچه ها باید جیغ میزد و گربه میکرد یا خونسردیشو حفظ می‌کرد ؟

اشکاش کم کم شروع به باریدن میکنن و اسم هیونگش و رو صدا میزد .

- هیس شو ...چقدر سرو صدا می‌کنی بچه .
قرار بود دیروز بیام ببرمت اما دلم برای هیونگت سوخت گفتم بیشتر پیشش باشی ، الآنم دارم میبرمت خونمون .

تهیونگ که اشکاش صورتش و خیس کرده بود ، بینی نخودیشو قرمز کرده بود و با دستش پاک می‌کنه .
هق های ارومی میزنه

- هیق...ا..اصن تو کی هستی ..؟ هق ..به چه حقی ..داری منو می‌بری..؟ هیققق

جونگکوک با همون نیشخند کمرنگی که داشت ، نگاه جدیشو میده به امگا .

- به اون حقی که تو قماری که پدرت باهام بست بردمت ...و الان هرکاری که دوست دارم میتونم باهات انجام بدم ..پس کمتر عرعر کن ، چون حوصله سرو صدا زیاد ندارم .

- دیروز هیونگ جونت اومد شرکت جلوی پام زانو زد که نبرمت..اما برای من بی فایده بود ، چون چیزی که برای منه ، یعنی برای من !
کسی هم نمیتونه مانع بشه .

تهیونگ با حرفایی که از اون الفا زده بود خشکش زده بود ..به کف ماشین خیره میشه ..اشک هاش قطع شده بود و صدایی ازش نمیومد .

تو ذهنش همهمه شده بود ..یعنی پدرم منو فروخته ؟ .. و من شرط بسته بود ؟ ..مگه من وسیله ای چیزی بودم ؟ ..یعنی راه برگشتی ندارم...اینا ..چیزایی بود که ذهنش و درگیر کرده بود .

سرشو میاره بالا به جونگکوک نگاه می‌کنه ..باید باهاش کنار بیام ؟ ..تموم رویاهایی که داشتم پرکشیدن به همین راحتی ؟

- .. میخوای چیکارم کنی ..؟( با صدای لرزونش می‌پرسه)

- اوم تو دیگه برام مثل امگا های دیگه ای برام ، bرده منی کارایی که با اونا میکنن با توام میکنم .

تهیونگ به الفا خیره میشه..تو ذهنش کارایی که با bرده ها میکردن تجسم میشه...هرکسی روش هم خودشو داره

- ..تو..چیکار می‌کنی باهاشون..؟

- من ..اوم میknمشون... ازشون استفاده جsnی میکنم .

چشای تهیونگ از حرف آلفا درشت میشه.

- نو ...تو حق نداری با من همچین کارایی بکنی !

جونگکوک خنده کوتاهی می‌کنه.

- تو نمیتونی بگی من چیکار کنم ..چیکار نکنم . هرکاری دلم بخواد باهات میکنم و تو فسقلی هم نمیتونی متقابل من کاری انجام بدی .

پاشو رو پدال گاز فشار میده

تهیونگ که لجباز بود .. اخم کمرنگی میکنه.

- من.. اجازه نمی‌دم به bدنم دست بزنی ... اجازه نمیدم یه عوzی ، دختر بازه hول اولینم رو بگیره!

جونگکوک که داشت سعی میکرد آروم باشه اما حرفای امگا مثل یچیز تو مغزش رژه میرفت ، کنترلش و از دست میده ، و کشیده ای نسار صورت پسر می‌کنه .

- درست صحبت کن با من ...من همسن تو نیم وجبی نیستم ..کسیم مثل تو حقی نداره که اینجوری با من رفتار بکنه .
دفعه بعد که تکرار بشه ، اون زbون کوچولوت رو میbرم.. فهمیدی امگا ؟( با لحن الفایی)

با کشیده ای که از آلفا خورد گوشش سوت میکشه..با لحن الفایی ، آلفا لال شده بود و تو خودش جمع شده بود .

آروم شروع به گریه کردن میشه.

برای امگای لوs و لجبازی مثل تهیونگ که هیونگش نمیزاشت یه تار مو از سرش کم بشه این کار آلفا براش خیلی دردناک بود ، اما کجای کاریم.. تازه اولشه و این کوچیک ترین کاری بود که با امگا کرد .
دیدگاه ها (۳۴)

« قمار عشق »Part 12 امروز روزی بود که امگاش ، قرار بود بیاد ...

سلام ببخشید یکم دیر شد ولی اومدم راجب امگاروس براتون توضیح ب...

« قمار عشق » Part 10 نامجون نا امید به سمت ماشینش می‌ره و سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط