ماه یخی پارت ۷

ماه یخی پارت ۷

از دید میکو
میکو خیلی گشنمه تقریبا ۳ روزی هست که دنبال چویا ساما میرم و نمیدونه که چیزی نخوردم اههههه داشتم دنبال چویا ساما تا محل کارش میرفتم که یهو چشمام هیچی ندید فکر کنم ضعف کردم و بیهوش شدم
از دید چویا
داشتم مثل همیشه مرفتم سر کار و میکو هم میومد که یهو یه صدای اوفتادن شنیدم وقتی پشت سرم رو نگاه کردم میکو بی هوش شده بود
صبر کن صبر کن ببینم اون همیشه جایی نمیرفت تامن بیام یعنی چیزی هم نمی خورده وای دختره ی کله شق
از دید راوی
چویا : میکووووو ( بادادا ولی نه خیلی بلند)
چویا میکو رو بلند کرد و برد خونش میکو رو روی تخت گذاشت و رفت سر کار
بعد از ۴ ساعت میکو چشماشو باز کر و چویا رو ندید یه جورای دلش گرفت و یکم گریه کرد
ولی بعد بلند شد و برای خودش و چویا سان غذا درست کرد
دیدگاه ها (۷)

ماه یخی پارت ۸ از دید میکو وقتی بیدار شدم توی خونه چویا بودم...

ماه یخی پارت ۹ از دید چویا دیدم که میکو یهو بلند شد و گفت م...

پارت ۶ از دید راویمیکو همینطور که خیس و خیس تر میشد خوابش بر...

ماه یخی پارت ۵از دید راوی میکو از خونه چویا رفت و ازش خیلی ت...

آینه جادویی

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط