قسمت 22

قسمت 22
من : خدایااا بهم صبر بده چقد تو فضولی دخترجاان رفتیم شهربازی بعدشم رستوران تمام .
سودا : شهربازی ؟
من : اوهوم
سودا : اول اینکه خیلی مچکرم از توضیح واضح و خوب شما دوم فک میکردم دیگه شهربازی نری !
من : تو موقعیت قرار گرفتم ..مجبور شدم
سودا : چطور بود خوش گذشت ؟
من : خوب بود دست اقا تیام درد نکنه حالو هوام عوض شد
سودا : هنوزم میگی اقا تیام ؟
من : چی بگم خو ؟
سودا : اون دیگه برادرشوهر ابجیته بهش بگو تیام جاان
خخخخخخ
من : سودا فرار کن میکشمتاااااااا
سودا : باشه بابا منو نکش گناخ دالم
من : سوداااااااااااا
سودا : باشه باشع رفتم خداسعدی
خخخ این دختر اخر منو دق میده عاشق شده واسه ما .. تا دیروز واسه عروسکاش گریه میکرد حالا عاشق شده جوجه من بزرگ شده خدایا بهش کمک کن تصمیم درستی بگیره ..
سرمو گذاشتم رو بالشتو به خواب فرو رفتم
....................................................................................................................................................................
بلاخره هممون تصمیمامونو گرفتیم و... قراره امشب سودا کوچولوعه من عروس بشه .. خدایا هرچی خوشبختی تو دنیاس نصیبش کنه همیشه بخنده شاد باشه من جز خوشحالی اون دیگه چیزی نمیخوام
خریدامونو کردیم و رفتیم ارایشگاه
ارایشگر : خانوم تموم شدین
من : مرسی
رفتم پیش سودا اشکم در اومد این جوجه منه چقد زود بزرگ شد .. داره عروس میشه خانومی شده واسه خودش .. همیشه بهم میگفت من عروس نمیشم .. اگرم بشم .. اول تو بعد من حالا زودتر از من داره میره ..
سودا : کی اومدی خوشگل خانوم ؟
من : همین الان چقد خوشگل شدی تو این لباس
سودا : کاش مامان و بابام پیشمون بودن تو همچین روزی
من : اوهوم... قسمته دیگه .. تا الان تو زندگیت فقط من بودم الان یکی دیگم هست ..
ارایشگر : اقا دوماد دم در منتظرتونن
سودا : واایی ابجی استرس دارم
من : طبیعیه گلم بریم
رفتیم پایین فیلمبردار هزارتا ژست و حرکت مسخره به سودا و ارتا گفت دربیارن منم رفتم تو ماشین گل گلیه سودا و ارتا که پر از گل و بادکنک بود خخ
تا رفتیم تو همه شروع کردن به دست زدنو جیغ و داد
رفتم اتاق پرو لباسمو پوشیدم رنگش کالباسی بود بلند بود پشتشم باز بود .. رفتم پیش سوداشون
من : در چه حالی ؟
سودا : یه حس و حال عجیب که برا اولین بار دارم طعمشو میچشم ..
من : خوبه انشالله خوشبخت شین و موهاتون به پای هم عین دندوناتون سفید شه خخ
سودا : خخ مرسییی خواهرییییی
رفتم کنار تیام نشستم این تیامم خیلی جذابه هااا کت شلوار مشکی پوشیده بود موهاشم یه وری ریخته بود تو صورتش
تیام : تموم شدمااااا !
من : من تورو نگاه نمیکردم داشتم به سودا فک میکردم رو تو خیره مونده بودم .. این مشکل من نیس ! مشکل توئه که جلو دید منو گرفتی ..
تیام : بله همینطوره که تو میگی ؛
دیدگاه ها (۲۳)

پارت 23این چرا هی به من پوزخند میزنه ؛ چی فک کرده !!! فک کرد...

پارت 24دختره ی خل و چل منو دس میندازه .. یه قرمه سبزی درست ک...

پارت 21تیام : مشکلی نیس ! نوشیدنی ؟؟؟من : لیمونادگارسون : چی...

پارت 20 من : چرا از من معذرت میخوای باید از خانوادت معذرت بخ...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:6کوک:این چرا بی نمکه هان...

" مکالمه "لیا : الو کوک : سلام خوبی ؟لیا : آره مرسی تو خوبی ...

رمان آرام باش

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط