گفتـــه بودی

گفتـــه بودی
دلتـــنگی هایم را با قاصــــدک ها قسمتـــــ کنم
تا به گـــــوش تو برسانند.
می گفــــتی قاصدکــــها گوش شنـــوا دارند
غم هایتـــــ را در گوششان زمزمــــه کن و به بــــاد بسپار
. من اکنون صاحب دشــــــــــتی قاصــدکم.
اما .....مگر تو نمی دانستی قاصــــــدکهای خیـــــس از اشکــــــ می میرند؟؟؟؟!
دیدگاه ها (۱)

💕 آیا وکیلم !!!شما را همیشه درقلبم❤ ️به دوستی خود با مهریه ...

آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام که بجاے بوسیدنت مینوشمت و بجا...

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزیبفهمی زندگی ، بی عشق نازیباستدعا...

خونه مادر بزرگ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

صدای شلیک

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط