تو را از لا به لای شلوغی های زندگیم بیرون آوردم

تو را از لا به لای شلوغی های زندگیم‌ بیرون آوردم.
تورا از میان انبوه کارهایم بیرون کشاندم ونشاندمت کنار خودم
تا نکند از برق چشمهايت دور بمانم
که نکند ديدن لبخند نقش بسته بر لبهايت را جا بیاندازم...
که نکند مرا بخواهی و من كنارت نباشم...
تورا از گرفتاری هایم بیرون کشاندم و‌کنار شمعدانی هایم گذاشتم که خیال نکنی فراموشت کرده ام.
که خیال نکنی تو دیگر الویت من نیستی..
که در دنیایم جایی برای تو نیست.
تو هیچ وقت در آوار زندگی ام گم نمی شوی..
هر زمانی که بخواهی جهانم را برای تو خالی میکنم
دیدگاه ها (۷)

موج های نگاه تو روزیساحلم را خراب خواهد کردعشق تو عشق های قب...

وقتی که شدی راضی وصلم خبرم کن وه! چادر زیبای عروسی به سرم کن...

دلم گرفته تر از عصرهای پائیزیستخموش وسردوحزین چون سرای بی چی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط