ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:2
جز برادر بزرگم مین یونگی اون همیشه حواسش بهم بود و دوسم داشت که اونم بخاطر باندش و مسائل کاریش رفت فرانسه و من تنها موندم اون حتی خبر نداره که من قراره ازدواج کنم
............
داشتم اماده میشدم برای بدبختیم برای دیدن کسی که قراره بدبخت تر از چیزی که هستم بکنتم از قبل میکاپرا میکاپم کرده بودنو موهامو درست کردن و رفتن لباس کرم تور ضرری مو پوشیدم که
سوهیون:شوهر آیندت و خانوادش اومدن بیا پایین و حواست باشه اشتباهی ازت سر نزنه یا نه میدونی چی میشه
ا.ت:اوهوم باشه
باهم رفتیم پایین که چند نفر اونجا بودن یه خانم و آقای میانسال که انگار خانم و آقای جئون بودن و کنارشون سه نفر دوتا پسر و یه دختر کدوم یکیشونه ؟
های وون:اوو چه عروس خوشگلی داری ما
همه*خنده
های وون:جونگ کوک پسرم از همسر آیندت راضی هستی
کوک:اوممم اره*نیشخند
دونگ ووک:پس خوبه
پس اونه چه جذابه لعنتی شغلش به چهرش میخوره ولی بهش نمیخوره بخواد اذیتم کنه امید وارم همینطوری باشه لعنتی دکمه های پیراهنش تا نصفه بازه چطوری جلوی مامان بابام بازشون گذاشته بابام هیچی نمیگه خدایی؟
......
جونگ هون:خب عروس خانم بهتره با شوهر آیندت برین اتاقو حرف بزنین نه
ا.ت:آا بله ..با اجازه
بلند شدیم و رفتیم سمت اتاقم اون پشت سرم میومد میتونستم نگاهاشو رو خودم حس کنم این معذبم میکرد رسیدیم به اتاق درو باز کردم و رفتم داخل که پشت سرم اومدو درو بست و بدون حرفی نشست رو تخت و
کوک:خب عروس کوچولومون چند سالشه*نیشخند
ا.ت:۲۰
کوک:اوه پس واقعا کوچولویی *لبخند شیطانی
ا.ت:من کوچولو نیستم
کوک:باشه کوچولو
ا.ت:هوفف
کوک:خب ببین کوچولو من بعد ازدواج کاری بهت ندارم پس توام تو کارام دخالت نکن خب
ا.ت:...باشه
کوک:خوبه به نظرم ما خوب باهم کنار میایم
ا.ت:امیدوارم
کوک:*نیشخند
......

«عشقی در حصارِ درد.»
دیدگاه ها (۱۷)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:3کوک:*نیشخند (ویو شب عرو...

به درخواست یکی از عشقولیا پست شد🫶🏼💫

درخواستی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:1ا.ت:هق...هق لع...

معرفی درخواستی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)خلاصه:ازدواجی ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_44···ویو ا/ت >>رفتیم تو عمارت کوک .خیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط