وقتی که شب، دیوانه‌ی عطر تنش باشد

وقتی که شب، دیوانه‌ی عطر تنش باشد
آیینه حق دارد که محو دیدنش باشد
از هُرم تن‌پوشش چنین بر خود گمان بردم
آتشفشانی در پس پیراهنش باشد
بوی گل سنجد هوا را هم هوایی کرد
تا خوشه‌چین گوشه‌ای از دامنش باشد
در جنگ تن با تن حریف او نخواهم شد
وقتی سلاحش بوسه‌ی مردافکنش باشد
بی او به سر بردن نمی‌اندازدَم از پا
وقتی به دل شوقِ به دست آوردنش باشد
خو کن به عشق ای دل که هر کس دلبری دارد
این طوق باید تا ابد بر گردنش باشد
دیدگاه ها (۶)

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

‍ یک نفر هر شب مرا با خود به یغما می بردروح تنهای مرا این جا...

خواستم در خانه ات پیدا شوم ،اما نشدخواستم تا با دلت تنها شوم...

تمام آرزوی من تو را از دور دیدن بودتو را دیدم ولی افسوس، دیگ...

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

اعتماد پارت|۱۵۶|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط