چای مینوشیدم...

چای مینوشیدم...
یکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد...
همه با تعجب نگاهم کردند!!!
لبخند تلخی زدم و گفتم «چقدر داغ بود»!
دیدگاه ها (۱۳)

ﺑﻮﯼ "ﺩﻭﺩ" ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤـــــﺎﻋﺘﯽ ﭘﺎﯼ "ﺩﻧــﯿــــــﺂﯼ ﻣﺠﺂ...

خاطراتت صف کشیده اند!یکی پس از دیگری...حتی بعضی هاشان آنقدر ...

:'(

:'(

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

پارت ۳جونگ کوک : الان میتونم ببینمش؟دکتر : بله حتما ، فقط سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط