بازی مرگ ]

بازی مرگ ]
پارت 66


بعد از رفتن هری دوباره به سالن رفت درحالیکه از کنار هیون بین رد میشد پوزخندی زد و گفت جونگ کوک : برادر خوش اومدی
میدونست هیون به شدت از این کلمه بدش میاد عصبی نالید
هیون بین : من برادر تو نیستم جئون
بعد از آنها رفت
کی سوک به طرفه رفیقش آمد آرام گفت کی سوک : وقتی میدونی عصبانی میشه چرا میگی
جونگ کوک : دلم خواست به هر حال برادرمه .. خوب کار ما دیگه اینجا تموم شده بریم سر وقت بانک مرکزی پولای مین گیل دیگه ماله ما شدن بریم حالش رو ببریم
هر دو به طرفه درب قدم برداشتند با نگاهش به دو یون فهماند که باید بیایید بلافاصله از کنار دوید که کی سوک رد میشد اون عصبی روبه سانگ بوم داد زد دوید : چرا این نمیمیره هااا
کی سوک که این را شنید لبخندی زد و به راهش ادامه داد سانگ بوم عصبی به طرفش گفت سانگ بوم : چرا سره من داد می‌زنی ما باید به فکر این باشیم که عزیزای کرکس داره بیشتر میشه یه دختر همسر
درحالیکه جونگ کوک سوار ماشینش میشد نگاهی به بالکن اتاقش که هری با لباس عروس در آن ایستاده بود کرد نگاهش از همینجا هم برق میزد
در نهایت این نگاه را شکست و سوار ماشین شد و راهی شدن
هری که در بالکن ایستاده بود نجوا کرد : وقتی قلبت واسم نمی تپه چرا قلب من بتپه
بعد به اتاق مراجع کرد نگاه شکسته ای به اتاق انداخت اتاقی با تم مشکی پرده های آبی تیره یه تخت دونفره خاکستری با ملافه سیاه و یه صندلی کنار شیشه های بزرگ آن اتاق دیگر هیچ چیزی نبود خیلی ساده و شیک..
هری : حتا اتاقشم خاصه... ولی این اتاق بدون اون اصلا قشنگ نیست
چرا انقدر نامید بود ازش شاید هیچوقت اون عاشقش نمیشد یه زندگی بدون عشق مانند خانه ای بدون سقف می موند
به طرفه کمد لباس رفت از قبل همه لباس هاش آورده بودن اما دنبال چیزه دیگری میگشت کیف کوچکی برداشت و از توش چندین بطری قرص برداشت درب کمد رو بست و به طرفه تخت رفت پایین تخت با آن لباس های بزرگ نشست اشک هایش سرازیر شدن اون لایق این زندگی نبود جونگ کوک فقط بخاطر اینکه نوه جانگ چا هست باهاش ازدواج کرده و این برای یه دختر عاشق به شدت احساس بدی بود دست گذاشت رو قلبش
هری : ‌‌چرا ... انقدر.. عاشقی ...
هق زد ولی سریع دستشو گذاشت روی دهنش تا صداشو کسی نشنوه قرص ها رو یکی یکی از بطری خالی کرد با دست های لرزون در دهانش گذاشت اشکی از گوشه چشم اش سر خورد قلبی رو برای پناه نداشت کسیو واسه تکیه کردن نداشت عشقش عاشقش نبود دیگه زنده موندنی هم چرا باید باشه در ذهنش داغون تکرار کرد ( خیلی دوست دارم جئون جونگ کوک )
.
دیدگاه ها (۲)

بازی مرگ ]پارت 64قطرات بارون روی دامن بلند سفید هری می‌ریخت ...

[بازی مرگ ]پارت 67کسیه های پول رو پرت کردن تویه کامیون کارشو...

بازی مرگ ]پارت 65(اول بالای رو بخونید اونجا ۶۴ هستش)همه در م...

بازی مرگ ]پارت 63جونگ کوک روبه جانگ چا کرد جونگ کوک : ناراحت...

پارت ۵۷ مرد چند قدم از تاریکی بیرون آمد.نور ضعیف چراغ خیابان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط