از اون همه حسی که داشتیم فقط موند یه خاطره،یه خاطره به تل

از اون همه حسی که داشتیم فقط موند یه خاطره،یه خاطره به تلخی قهوه اول صبح که نبودنت کنارم تلخ ترش میکرد، ولی اون خاطرها درعین تلخ بودن شیرینم بودن، مثلا لبخند زدن به پیامات از شیرینی اون روزا بود و گریه کردن برا همون پیامات از تلخی، یه جور بازی بود که میدونستیم تهش همه چی خراب میشه ولی باز ادامش میدادیم. ما هردومون قلب‌ هامون شکسته بود، هردومون پر زخم بودیم ولی با کنارهم بودنمون ترمیمش میکردیم. اما امان از اینکه نمیدونستیم تموم این حسا تبدیل به خاطرهایی میشه که از ذهنمون هرگز پاک نمیشه" هرگز نمیدونستم روزی می رسه که تو ارزوم بشی.

_کُ کُ
'برایِ تاتا
دیدگاه ها (۷)

تکپارتی ` - شکستن -

خبرت هست _!که بی روی توآرامم نیست...؟!چهارسال پیش همین موقع ...

الناز

دیر تماس گرفتی ...یه کار رپی باحال درباره منجلابی که عربستان...

جوجوتسو کایسننننن

🇮🇷سلام یا مهدی🇮🇷💗اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط