مدیر داشت حرف میزد گفت شما باید الگوی کلاس هفتمی ها باشید

مدیر داشت حرف میزد گفت شما باید الگوی کلاس هفتمی ها باشید
بعد دوستم گفت بدبخت ازاونایی که میخوان ما الگوشون باشیم چی در میاد ازشون بعد مدیر در اوج حرفاش بود یهو صندلی شکست پرت شد رو زمین حالا واس اینکه لاف پوشونی کنه میگفت صندلی ها پوسیده حالا شما بخندین بده با این کار دل شما شاد شد ایننقدر خندیدیم
دیدگاه ها (۷)

-_-

-_-

من برگشتم هوووووف خسته شدم یه روز رفتم مدرسه دوروز باید استر...

انگار چشمشو پشه نیش زده جیییغ شوویم کای

ترکم نکن

KIM V

عشق سه نفرهpart4*حیاط مدرسه*کوک و ا.ت پیش هم نشسته بودنکوک ر...

چنگیز های ذهن ما چه کسانی هستند؟

ابلیس

رمان مدرسه ای 𝑻𝒘𝒊𝒏𝒔🎀🕸(دوقلو ها) ★ 𝒑: ²ویو سومین: رفتم کمد ا/...

پارت ۸ رمان funny girls(میتسو)هوفــــ بازم سر و صدا ی توی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط